بدون شک، محمدمحقق در میان هم نسلان خود در رهبری هزاره ها در سال های اخیر پیشتاز همه بوده است.در بسیاری موارد نه  تنها هم نسلان خود را عقب زد، بلکه محمدکریم خلیلی رهبرش را نیز در رهبری هزاره ها پشت سر گذاشت.

هر چند گفته میشود آقای محقق در جلسات خصوصی، دوستان و مردم را ترغیب به تکریم از آقای خلیلی میکند و گفته شده که آقای محقق گفته است که هیچگاه به خود اجازه توهین به خلیلی را نداده است؛ زیرا خلیلی شخص قابل احترام و بخش از تاریخ روشن به قول آقای محقق برای مردم هزاره بوده است؛ اما این نیز حقیقت روشن است، از روزی که محقق حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان را تأسیس و از زیرسایه آقای خلیلی در رفت، وزن اجتماعی آقای خلیلی کم رنگ و کم رنگ تر شد. برعکس آنچه انتظار میرفت که آقای خلیلی با داشتن تجربه محکم سیاسی و حضور در قدرت و معاونت دولت، می بایست شکوه وجلالش روز به روز فزون تر میشد؛ اما سیاست های چندپهلویی ایشان و برعکس،  سیاستهای نسبتا پهلوان منشانه آقای محقق با رویکرد ملی و هزارگی در بسیاری موارد آقای خلیلی را خون دل کرد.

چنانچه گفته آمد، آقای محقق با رویکرد سیاست ملی و هزارگی که شعارش همان پیروی از خط شهیدمزاری بود، تا حدودی جای پا وپا سنگش را نه تنها در میان توده ها که در میان نسل جدید از روشنفکران هزاره محکم کرد و در موارد چند، جوانان مستعد و فعال چون جوادسلطانی، علی امیری،داکتر سردار محمد رحیمی، اسلم جوادی ، داکتر یحیا وقار و بسیاری دیگر، جان نثارانه به یاری آقای محقق شتافتند و تا توانستند هرکدام به سهم خود، حقانیت آقای محقق و حزبش را توجیه کردند و شاید پس ازاینکه همکاسه مستقیم آقای محقق شدند هیچگاه هیچ کدام از عملکرد عمومی آقای محقق راضی نبودند.

نیروی علمی ، جوان ، آرمان گرا  ودل سوزکه در کنار آقای محقق گرد هم آمده بودند ، بدون تردید در اختیار هیچ یک از رهبران موجود جامعه هزاره بصورت یکدست تا حال و جود نداشته است . جواد سلطانی معاون وی و اسلم جوادی معاون کمیته سیاسی حزب ایشان و هچنان داکتر یحیا وقار از کسانی اند که بتازگی  در یک اقدام خود خواسته اقای محقق و حزبش را ترک کرده اند .

بدون شک انگیزه های بال زدن های چنین جوان های فعال  این بود که آنها میخواستند با جمع شدن در کنار محقق حضور بی رنگ هزاره ها را در قدرت جبران و حزب وحدت آقای محقق را حزب پاسخگو با داشتن سیستم درست حزبی و با راهکار مدرن و سالم سیاسی بسازند؛ اما غافل از این که نگاه آقای محقق نسبت به حزب مانند دکان بقالی و در عین حال شخصی مطلق است. بناء جمعی که متوجه قضیه شدند با هزار دلیل بازهم خواستند که حزب و تشکیلات شخصی آقای محقق را اجتماعی، ملی و حداقل هزارگی بسازند؛ اما بدبختانه در این تلاش آب در هاون کوبیدند و ناکام ماندند و نتیجه این شد که بسیاری از این جوانان جویای کار سیاسی و با همت، به ناچار راه شان را از آقای محقق جدا نمایند . اما نگفته نباید گذاشت  چنانچه آفتاب سیاست آقای محقق مداوم اینگونه در تمام موارد شخصی و بخصوص زیر سایه جمهوری اسلامی ایران طلوع و غروب کند، امکان جدا شدن مردان باقی مانده از رکاب ایشان  وجود خواهدداشت.

قابل یاد آوری اینکه آقایان دکتر جعفر مهدوی و کیل برحال پارلمان و داکتر لطیف نظری هم برای مدتی همرکاب گرمابه و گلستان آقای محقق بودند اما هیچوقت مانند جواد سلطانی و اسلم جوادی بی سرو صدا رهبرش را ترک نکردند بلکه هر کدام صاحب روزنامه شدند و تا توانستند بر علیه آقای مقاله نوشتند !

در این اواخر که آقای محقق با کمک دوستانش جبهه ملی را تأسیس کرده است، گفته شده که سایه سیاست آقای محقق به سوی جمهوری اسلامی ایران خم تر شده است و در یک تبانی دو طرفه آقای محقق وظیفه گرفته که به احزاب سیاسی مانند: حزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی،اقتدار ملی مرحوم مصطفی کاظمی،حزب حرکت سیدحسین انوری، حزب وحدت آقای اکبری و حزب وحدت ملت آقای عرفانی در میان هزاره ها مشروعیت اجتماعی قوی تر دهد.

هماهنگی و هم سویی احزاب متذکزه،به نفع جمهوری اسلامی ایران در روز جهانی قدس و موضع گیری هماهنگ آقای محقق با آیت الله شیخ آصف محسنی سرآغاز یک حرکت منظم و ایران گرایانه بود که آیت الله محسنی از طریق تلویزیون تمدن و آقای محقق در سخنرانی آتشین اش در مسجد ابا صالح المهدی آیت الله محقق کابلی به حمایت از شعار سیاسی آیت الله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران با خواندن دعای امن یجیب المظطر... دلهای شرکت کنندگان را به قدس پیوند زد و عملا اعلام کرد که در مقابل تجاوز صهیونیست ها بی تفاوت بوده نمی تواند و باید قبله مسلمین از چنگال اسراییل نجات پیدا کند.

سخنرانی آقای محقق به شیخ عبدالقادر امام جمعه مسجد ابا صالح جرأت بیشتر داد و او آتشین تر از آقای محقق به حامیان جها نی اسراییل هشدار داد که کاری نکند که جمعیت یک و نیم میلیاردی جهان اسلام به خروش آید و آنگاه مسوولیت به عهده اشغال گران است که باید جواب پس بدهد.سخنرانی هاهم با شعار مرگ بر اسراییل  و مرگ بر استکبار موسپیدان از جهان بی خبر بدرقه وتایید می گشت .

همسویی دیگر و بی سابقه آقای محقق پاسخ به در خواست مستقیم شیخ آصف محسنی در تظاهرات علیه فلم اهانت به پیامبر اسلام بود که تلویزیون راه فردای آقای محقق یک روز پیش از تظاهرات به صورت پی هم ، روز، مکان و ساعت تظاهرات را اعلام و میزبانی احزاب شش گانه شیعی را زیرنویس میکرد و تلویزیون تمدن نیز دقیقا با همان عناوین مردم را به راه پیمایی دعوت میکرد.گرچند که سران احزاب متذکره تبلیغات سنگین و گسترده ی را راه انداخته بودند، اما جمعیت حاضر در میدان بابه مزاری که شعار مرگ بر آمریکا را در سخنرانی آقای محقق ودیگر سخنران ها سر می دادند، از هفتاد، هشتاد نفر تجاوز نمی کردند.

 چیزی دیگری که از آقای محقق هیچگاه انتظار نمی رفت مشروعیت دادن و همکاری در گرفتن مراسم ایت الله بهشتی آنهم برای اولین بار پس از شانزده سال است . پر واضح است که گرفتن چنین مراسم هایی به حمایت دولت ایران خاک انداختن بر قتل مظلومانه شکیلا و استحکام بخشی عوامل ایران در داخل جامعه هزاره است .

نتیجه سیاست های غیر دقیق و ایران منشانه آقای محقق حضور پر رنگ عکس های آقای آیت الله خمینی در سراسر غرب کابل و نفوذ بی سابقه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مساجد هزاره هاست. رایزنی جمهوری اسلامی ایران به تبانی و همکاری عمدتا آخند ­های سادات و غیرهزاره بعضی از مساجد را عملا تبدیل به پایگاه فرهنگی سپاه قدس و اطلاعات جمهوری اسلامی نموده اند.

در زیر نویس پلاکارت ها و بیلبوردهای داخل مساجدعملا در کنار نام مثلا بخش فرهنگی مسجد امام زمان عنوان رایزنی فرهنگی حک شده است.چیزی که در تاریخ غرب کابل هیچگاه سابقه نداشته است.

در دوکان ها، دیوارها و بعضی وسایط نقلیه عمومی، عکس بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و آقای خامنه ی رهبر فعلی ایران از پار سال و از روزی که سیاستهای ایران گرایانه آقای محقق آشکار شده است، روز به روز بیشتر شده است.با وجود که مردم ، رنج و مصیبت های مهاجرت در ایران و غم سیاست های اشتباه دولت مردان ایران را در افغانستان فراموش نکرده اند؛ اما فضا در یک سکوت سنگین و برد برد به نفع جمهوری اسلامی ایران توجیه شده و رقم میخورد.

 پخش و پلا کردن اینگونه پوسترهای رهبران ایران و نمادهای مشخص کشور و دولت ایران و همچنین حمایت های این چنینی و آشکار آقای محقق از این گونه سیاستها یک بار دیگر پس از سی سال مهر مزدوری ایران را بر پیشانی جامعه هزاره کوبیده است.

حال سوال های اساسی از آقای محقق این است که ایشان چقدر با سیاست های غیر دوستانه دولت ایران با هزاره ها ناآشنا بوده است که تا این اندازه آشکارا تن به خواست های جمهوری اسلامی ایران داده است تا یکبار دیگر بخش بزرگ از افغانستان میدان تاخت و تاز ایران قرار گیرد؛ مگر آقای محقق اهانت های متعدد جمهوری اسلامی را بعد از سقوط بامیان با رهبری و اعضای شورای مرکزی حزب وحدت فراموش کرده است!؟

آیا آقای محقق مطمئین هست بعد از 2014 ایران درکنارجبهه ملی و حزب وحدتش اینگونه بایستد؟

آیا این تضمین برای آقای محقق وجود دارد که ماهیانه جبهه ملی ومصارف سنگین او و حزبش را دولت ایران برای زمان طولانی  در اختیار آقای محقق قرار میدهد؟

جمهوری اسلامی که تصمیم هیچ بنای کار درست و بنیادی در جامعه هزاره را نداشته و ندارد حداقل این شک از آقای محقق بر طرف شده است که برای مصارف روزانه حزبی و تشکیلاتی اش در میدان مصرف از نیازهای مالی و سیاسی اش پس نمی ماند ؟

آیا آقای محقق یکبار هم که شده از خود پرسیده است که سهم هزاره ها از کمک آشکار500 میلیون دالری ایران به افغانستان در کجاست؟ در حالی که زمزمه بر این است از همان کمک، 150 میلیون دالرفقط در ولایت پنجشیر توسط ایرانی ها مصرف شده است. مبلغ 15 میلیون دالر دیگر پارسال تنها به اعمار قبر احمد شاه مسعود در یک قلم اختصاص پیدا کرده وکلنگ سنگ بنای دانشگاه احمدشاه مسعود در کابل نیز با حزینه ایران ، امسال به  زمین خورده است.

آیا آقای محقق مانند یک موسپید قریه فکر کرده است که در این گیرودار جایگاه بامیان و دانشگاه آن وسرنوشت حرم شهید مزاری و خانواده در بدر شهید مزاری که در ویرانه بنیاد شهید ایران ساکن است، چگونه است ودر کجا قرار دارد؟!.

از این آیاها و چراها به هزاران تا میتوان پیدا کرد و از آقای محقق پاسخ خواست؛ اما زجرمندانه تأسف اینجاست که به گمان اغلب، آقای محقق قید رهبری جدی هزاره ها را زده است و فقط میخواهد مصارف تلویزیون راه فردا را بر علاوه مصارف آپارتمان دوقولو و فرزندانش که رقمش از 25 در حال عبور است را به هر قیمتی تأمین کند و اینکه پیامد این گونه وابستگی های کورش چه زهری را در کام سرنوشت سیاسی و اجتماعی مردم هزاره می چکاند،در بند کفش فرزند ارشدش باقر جان ! .

شهید زاده اکبری

 افشار کابل

/10/.10/2012