ريشه هاي اختلاف دو قلوي نامشروع!

 

 

 

انتقاد تندِ عبدالله از غني و سپس رد در خواست ملاقات عبدالله از سوي غني در شرايط حساس ناامني كه آنهم با مديريت فاسد خود اين دو قلوي مريض سراسر كشور را فراگرفته است، كشور را بسوي يك بحران خود ساخته ديگر پيش ميبرد.

 

اما ريشه هاي اصلي اختلاف در كجا است؟

پاسخ به اين سوْال نيازمند توجه به چند نكته زير است؛

يكم. واقعيت آن است كه نظام سياسيِ افغانستان هم در ساختار حقوقي و هم در ساختار حقيقي يك نظام معيوب و شبه دموكراتيك و قومي است. نظام رياستي متمركز در كشور با فرهنگ قبيلوي بطور طبيعي به ديكتاتوري قومي و پادشاهي قبيلوي مي انجامد. صلاحيت هاي قانوني رييس جمهور در ساختار نظام سياسي افغانستان با اهرم هاي كنترل كننده قدرت رييس جمهور براي جلوگيري از خودكامگي و خودخواهي رييس جمهور نامتناسب است. خودخواهي كرزي و جنون قوم گرايي اشرف غني در حال حاضر كه افغانستان را در سكوي بحران و جنگ داخلي قرار داده است، مصداق هاي روشن اين مدعا است. تبعات اين صلاحيت تام قانوني به رييس جمهور باعث شده است كه جنون قوم پرستي و خودكامگي اشرف غني، نهادهاي اداري حكومت را به انجمن هاي قبيلوي و نهادهاي امنيتي حكومت را به كشتارگاه سربازان ساير اقوام توسط طالبان مبدل كند. سربازان هزاره و تاجيك و ازبيك وساير اقوام براي امنيت مردم و حمايت از قانون اساسي و نظام سياسي هر روز كشته مي شوند اما اشرف غني و كرزي در پشت صحنه جنگ، طالبان را تجهيز كرده و آن ها را براي دهشت و وحشت تشويق مي كنند.

 

دوم. افغانستان كشوري است كه گسست قومي در آن، اصلي ترين مبناي منازعه و بحران سياسي را شكل مي دهد. زير بناي نظام كنوني هم در توافق بن با ملاحظه همين واقعيت اما با راه حل اشتباه و نادرست پي ريزي شد.

 

استقرار و تثبيت دموكراسي در كشور مانند افغانستان كه كين قومي و فاصله قومي و ذهنيت قومي اساس كنش هاي عمومي و سياسي را شكل مي دهد، بدون توجه به الزامات و بايسته هاي ريشه هاي گسست قومي و راه حل هاي متناسب با آن و بدون ايجاد يك مكانيسم تسهيل كننده مشاركت واقعي تمام اقوام در ساختار قدرت، محال و نا ممكن است. تا زماني كه ذهنيت تفوق يك قوم بر قوم ديگر و برتري جويي نژادي به عنوان اساس تعصب قومي در مناسبات كلان اجتماعي و سياسي مد نظر قرار نگيرد هرگونه راه حل فقط در حد كلوخ گذاشتن و از آب رد شدن ارزش خواهد داشت و ريشه هاي بحران و نزاع قومي هميشه و بصورت بالقوه باقي خواهد ماند. نزاع امروزي ميان عبدالله و غني نتيجه همان سطحي نگري هاي سياست مداران قومي در اجلاس بن است.

 

سوم. آنچه امروز باعث كشمكش ميان عبدالله و غني شده است، اختلاف بر سر حاكميت قانون و تامين عدالت و اجراي حكومت داري خوب نيست. بن مايه اصلي كشاكش ها، سهم و منفعت قومي و حزبي است. آنچه در اين ميان مهم بنظر مي رسد اين است كه دو قطب قدرت قوميِ پشتون و تاجيك براي در كنترل گرفتن موتور قدرت باهم درگير هستند. اقوام ديگر بخصوص هزاره ها كه بلحاظ جمعيت دومين گروه قومي و بلحاظ فرهنگي بزرگترين قطب نيروي انساني افغانستان را تشكيل مي دهد عملا از صحنه معادلات و محاسبات حذف شده است. رهبران سياسي هزاره در حد يك گداي قابل ترحم هم در ساختار قدرت سياسي جايگاه ندارند و روشنفكران هزاره هم در لاك توهم دانايي، رذالت فكري و نكبت سياسي دست و پا مي زنند. در اين ميان تنها چيزي كه قابل پيش بيني است اين است كه هرگونه برخورد قومي در اصلاح نظام سياسي و مشاركت در سياسي و سازمان ديوان سالاري كشور براساس نگاه تاريخي و منافع مادي دو قوم صاحب قدرت فعلي، پاشيدن خاكستر بر روي جرقه هاي قوغ بحران سياسي در آينده خواهد بود و هيچگونه كمكي براي دموكراتيك كردن نظام سياسي و دولت سازيِ بحران زدا نخواهد كرد.

 

چهارم. شصت در صد رأي عبدالله عبدالله از آدرس مردم هزاره بود. اكثريت مردم هزاره و نسل تحصيلكرده هزاره با اميد به اينكه هزاره ها و تاجيك ها با عبرت گرفتن از اشتباهات سياسي گذشته مشتركا در برابر سياست فاشيسم قومي پشتونوالي، متحد شوند، به عبدالله راي دادند. اما عبدالله عبدالله به اين اعتماد مردم هزاره هم خيانت كرد و عبدالله اولين كسي بود كه از عبور برق توتا از مسير باميان مخالف كرد. رهبران سياسي هزاره هم كه نه درك تاريخي از علت تبعيض بر مردم هزاره و نه فهم سياسي از علت تحقير و انزواي امروزين خود را دارند، به سيه روزي روزگار هزاره ها بيشتر سرعت مي بخشند.

 

پنجم. جنبش روشنايي اكنون در شرايط دشوار تر قرار گرفته است و اگر در اين مورد تدبير به موقع سنجيده نشود، مطالبات جنبش هم در سايه اختلافات زرگري دو قلوي نامشروع رنگ خواهد باخت. اكنون وقتِ بيشترين تامل و زمانِ بيشترين سنجش وضعيت از سوي شوراي رهبري جنبش است. در شرايط فعلي در اين واقعيت كه اكثريت مطلق مردم افغانستان از حكومت دوقلوي نامشروع به شدت ناراضي است، نمي توان شك كرد. جنبش روشنايي بايد با استفاده از اين فرصت، ظرفيت خود را هم در جهت دهيِ ادبيات انتقادي و هم در مديريت و قالب بنديِ نارضايتي اكثريت مردم افغانستان در جهت سقوط حكومت دوسره و دوقلويِ نامشروع، تبارز دهد.