مسأله یا معضل سوارکاران مجانی را می‌توان مهم‌ترین مشکل بقا و تداوم جنبش‌های اجتماعی تلقی ‌‌کرد. اگر بپذیریم که جنبش‌های اجتماعی ماهیت اعتراضی دارند و در پی اعتراض به وضعیت نامطلوب موجود پدیدار می‌شوند، در آن صورت خواست تغییر وضعیت در میان اکثر‌ شهروندان یک جامعه یا حداقل کسانی که از وضعیت نامطلوب موجود ناراضی‌اند، منتشر و گسترده است. با این هم، واکنش همه در برابر وضعیت نامطلوب لزوماً یکسان نیست. محاسبه عقلانی در پس تصمیم‌گیری افراد آن‌ها را وادار به واکنش‌های متفاوت می‌کند. قاعده بازی این است که افراد به رفتارهایی «با حداقل هزینه و بیشترین دستاورد» مبادرت کنند. قاعده هزینه حداقلی و دستاورد حداکثری در مورد همه یکسان نیست. مبادرت به حرکت‌های اعتراضی برای افراد هزینه‌های مختلف و متفاوتی در پی دارد. افرادی که معمولاً در جامعه از پایگاه و نقش‌های تعریف‌شده برخوردارند و منافع تعریف‌شده و انضمامی دارند، هزینه مشارکت در رفتارهای اعتراضی را برای خود بالا و جدی‌تر تعریف می‌کنند. در سوی دیگر، افرادی که پایگاه‌های اجتماعی نسبتاً سیال یا غیرتعریف‌شده دارند یا به گونه‌ای‌اند که حرکت‌های اعتراضی به منافع تعریف‌شده آن‌ها آسیبی نمی‌زند، کمتر به هزینه رفتارهای اعتراضی فکر می‌کنند. رهبران یا چهره‌های مهم و تأثیرگذار جنبش‌های اجتماعی معمولاً از میان چنین افرادی ظهور می‌کنند.

 

این امر هم می‌تواند نقطه مثبت تلقی شود و هم می‌تواند به جنبش‌های اجتماعی آسیب وارد کند. نقطه مثبت این است که با وجود افرادی که منافع آنی‌ آن‌ها به طور جدی در معرض خطر نیست، جنبش ادامه می‌یابد و حرکت‌های بعدی جنبش اجتماعی به میانجی این افراد ممکن می‌شود. اما در عین حال، این نکته می‌تواند به پاشنه آشیل جنبش‌های اجتماعی تبدیل شود. دو نکته از این حیث اهمیت دارد:

 

الف ـ ممکن است افراد فعال و چهره‌های تأثیرگذار و متعهد جنبش‌های اجتماعی از مقبولیت و مشروعیت همگانی برخوردار نباشند و در نتیجه نتوانند نقش حلقه اتصال میان گروه‌های مختلف اجتماعی را به درستی بازی کنند. این امر انگیزه مشارکت در سطح گروه‌های مختلف هوادار جنبش‌های اجتماعی را تضعیف می‌کند و به‌رغم نارضایتی گسترده دامنه مشارکت توده‌ها و گروه‌های مختلف در حرکت‌های بعدی را محدود می‌سازد. از سوی دیگر مخالفان جنبش‌های اجتماعی در چنین مواردی جنگ روانی به‌راه می‌اندازند و تا جایی که امکان دارد از طریق مخدوش‌کردن وجهه این چهره‌ها عملاً موج بی‌اعتمادی را میان هواداران جنبش دامن می‌زنند. در بسیاری از جنبش‌های اجتماعی، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا، این مشکل از طریق حضور چهره‌های کاریزماتیک و جاافتاده هم‌چون مارتین لوترکینگ حل شد. اما همواره این‌گونه نیست. در مصر، لیبی، یمن و حتا سوریه این مشکل باعث شد که جنبش اجتماعی نتیجه ضدمطلوب دهد و حرکت اعتراضی مردم توسط نهادها یا مجموعه‌هایی که از حمایت‌های نهادی یا سازمان‌یافته‌تر برخوردار بودند مصادره شود و در عمل جنبش اجتماعی از اهداف بنیادین خودش فاصله بگیرد. مصادره‌شدن جنبش اجتماعی «میدان تحریر» قاهره توسط اخوان‌المسلمین ناشی از همین مشکل بود.

 

ب ـ مسأله «سوارکاران مجانی» است. با وجود افراد متعهد که به تداوم جنبش در هر‌حالتی پای‌بندی دارند، آن دسته از هوادارانی که به منافع آنی خویش اهمیت زیاد می‌دهند و از سوی دیگر آن را با مشارکت در حرکت اعتراضی در معرض خطر می‌بینند، ترجیح می‌دهند در ادامه حرکت‌های اعتراضی جنبش‌های اجتماعی سهم‌ نگیرند و به عبارت دقیق‌تر مشارکت نکنند. این دسته از افراد می‌خواهند به صورت مجانی سوار جنبش اجتماعی شوند. ‌آن‌ها می‌خواهند خواست‌ تغییر وضعیت را بی‌‌آن‌که در هزینه حرکت اعتراضی شریک شوند، دنبال کنند. از دید آن‌ها، با محاسبه سود و زیان اقدامات اعتراض‌آمیز، وضعیت جنبش‌های اجتماعی از دو حال بیرون نیست: یا پیروز می‌شود و وضعیت تغییر می‌کند، یا آن‌که به شکست می‌انجامد و ناکام می‌ماند. در صورت پیروزی مسلم است که آن‌ها در منافع و مزایای تغییر وضعیت خود را سهیم می‌دانند، اما در صورت شکست نمی‌خواهند که منافع آنی خود را به خطر بیاندازند. تعبیر سوارکاران مجانی ناظر به همین نکته است. سوارکاران مجانی خواسته‌ها و مطالبات‌ خود را از طریق رفتارهای اعتراضی دیگران پیش‌ می‌برند و مایل نیستند در هزینه مستقیم و آنی آن سهمی داشته باشند.

سوارکاران مجانی برای تداوم جنبش‌های اجتماعی مشکلات زیادی خلق می‌کنند و در عمل تداوم آن را بسیار دشوار می‌سازند.

 

راه‌حل مشکل سوارکاران مجانی

دو عامل برای حل مشکل سوارکاران مجانی مؤثر است:

یکم ـ پیام روشن

پیام مشخص، روشن و اقناع‌کننده از سوی چهره‌های محوری جنبش و تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر، نقش بسیار مهمی در تداوم جنبش دارد. چهره‌های محوری جنبش که عملاً بار تداوم آن را بر دوش می‌کشند، اگر بتوانند به انسجام ذهنی و فکری برسند، و بتوانند برای هواداران جنبش پیام‌های روشن خلق کنند و برنامه مؤثر و عملی بریزند، می‌توانند به صورت نسبی بر مشکل سوارکاران مجانی فایق آیند. ‌معمولاً بعد از تحقق رخداد‌ آغاز‌کننده، هواداران جنبش‌ اجتماعی خبرهای مربوط به جنبش را با حساسیت و هیجان دنبال می‌کنند. این نشاط، حساسیت و هیجان اگر با پیام‌های روشن و قناعت‌بخش تغذیه شود، می‌تواند بخش قابل توجهی از هواداران جنبش را برای حمایت و تداوم جنبش به صحنه عمل اعتراضی بکشاند. آن دسته از افرادی که تحمل وضعیت از آستانه تحمل‌شان فراتر رفته است، یا منافع‌شان به صورت جدی در معرض خطر و آسیب قرار ندارد، با وجود پیام‌های روشن ترجیح می‌دهند در صحنه بمانند و در تغییر وضعیت نقش‌آفرینی مستقیم داشته باشند.

 

این امر بقای جنبش را تضمین می‌کند و در صورت خلاقیت در پیام‌رسانی و اقدامات اعتراضی مؤثر می‌تواند به تهییج بیشتر هواداران جنبش تمام شود و در نهایت آن‌ها را هم‌چنان در صحنه نگه ‌دارد. به طور نمونه، در جنبش‌ حقوق مدنی سیاهان در آمریکا، پیام بسیار واضح و روشنی به وجود آمد. سخنرانی معروف مارتین لوتر کینگ، با عنوان «من رؤیایی دارم» نقش اساسی در حل مسأله سوارکاران مجانی داشت. چهره‌های اصلی جنبش اجتماعی سعی کردند پیام اصلی جنبش را روشن‌تر و ساده‌تر به خورد طرفداران و هواداران جنبش بدهند و آن را به گونه‌ای تنظیم کنند‌ که حتا در میان افراد بی‌تفاوت و خنثا در برابر جنبش اجتماعی هم تأثیرگذار و جذاب باشد. جنبش حقوق مدنی سیاهان، هم به همان اندازه که بر خواست «رفع تبعیض سیستماتیک» تأکید داشتند و این خواست را به بیان‌های مختلف و هرچه رساتر میان هواداران جنبش منتشر می‌کردند، به همان اندازه بر آینده آمریکا، ارزش‌های آمریکایی و چشم‌انداز زندگی انسانی در آمریکا ‌تأکید می‌کردند. بخش اول پیام آن‌ها انگیزه مشارکت برای تحقق اهداف و خواست‌های جنبش را در میان هواداران جنبش، یعنی سیاه‌پوستان، هم‌چنان بالا نگه‌ می‌داشت. بخش دوم پیام، اما ناظر بر جامعه سپیدپوستان بود و از این‌رو، توانست تا از سد شکاف‌های نژادی عبور کند و طیف وسیعی از سپیدپوستان را نیز با خود همراه کند، یا حداقل همدلی آن‌ها را برای تأمین مطالبات جنبش به دست آورد.

 

اما اگر به هر‌دلیلی این پیام روشن به وجود نیاید و حلقه اتصال میان گروه‌های مختلف اجتماعی به درستی شکل نگیرد، در عمل بار تداوم جنبش اجتماعی بر دوش عده معدودی می‌ماند و بقا و دوام جنبش با مشکلات زیادی همراه می‌شود. این البته به معنای ناکامی جنبش نیست، بلکه به معنای کندشدن روند جنبش و به‌نتیجه‌‌رسیدن دیرهنگام آن است. نیروهای مخالف جنبش اجتماعی تمامی امکانات خویش را برای آسیب‌پذیرکردن نیروهای محوری جنبش اجتماعی بسیج می‌کنند. جنگ روانی گسترده برای بی‌اعتبارسازی پیام‌های آن‌ها، انگ‌ها و برچسب‌ها و در صورت امکان حذف فیزیکی آن‌ها، مجموعه اقداماتی است که از سوی مخالفان جنبش‌ اجتماعی روی دست گرفته می‌شود.

 

دوم ـ تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر

عامل دومی که می‌تواند معضل سوارکاران مجانی را حل کند، تداوم وضعیت تحمل‌ناپذیر است. در صورتی که پس از رخداد آغازکننده و حرکت اولیه جنبش اجتماعی، تغییر و بهبودی در وضعیت رونما نشود، یا حتا وخیم‌تر و شدید‌تر شود، در آن صورت هم پیام‌رسانی آسان‌تر می‌شود و هم تعداد سوارکاران مجانی کمتر می‌شود. در مصر، لیبی، تونس و یمن یکی از عوامل اساسی و تعیین‌کننده در به‌ثمر‌رسیدن جنبش اجتماعی در سرنگون‌کردن دولت، بی‌توجهی به خواست هواداران جنبش و نادیده‌گرفتن این خواست‌ها و مطالبات از سوی دولت‌مردان یا مخالفان جنبش اجتماعی بود. وخامت وضعیت بیش از هرچیزی به سود جنبش اجتماعی تمام می‌شود. اعتماد‌به‌نفسی که حرکت اعتراضی اولیه در میان هوداران جنبش اجتماعی خلق کرده است، نیروی محرک جدی برای تداوم اعتراض در برابر وضعیت تحمل‌ناپذیر است. تجربیات کشورهای عربی نشان داده است که گام‌های بعدی اعتراض جنبش‌ اجتماعی در صورتی که با مشارکت گسترده همراه باشد، با کاستی‌های و نواقص حرکت اعتراضی اولیه همراه نیست. در نتیجه، برای مخالفان جنبش اجتماعی حرکت‌های بعدی خطرناک‌تر از حرکت اولیه است و در بسیاری از موارد دیده شده است که عملاً نیروهای مخالف جنبش اجتماعی ابتکار عمل را از دست می‌دهند و در نهایت، به صورت فجیع یا محترمانه، سقوط می‌کنند.
با توجه به اتفاقات افتاده بعد از بیستم عقرب، تداوم جنبش اجتماعی به صورت جدی با مشکل «سوارکاران مجانی» روبه‌رو است. نیروهای محوری جنبش که به تداوم آن وفادار و پای‌بند‌ند، کار سنگین و دشواری بر دوش دارند. این نیروها از یک‌سو در برابر دولت و مخالفان قدرت‌مند، سازمان‌‌یافته و مجهز به دستگاه‌های تبلیغاتی قوی قرار دارند و از سوی دیگر با مشکل اتصال با گروه‌ها و نیروهای مختلف اجتماعی روبه‌رویند. ضعف‌ دیگر این نیروها، فقدان پیام روشن، قناعت‌بخش، صریح و منسجم برای هوادارن این جنبش است. این نیروها، به‌رغم درک روشن از وضعیت هنوز به دلایلی نتوانسته‌اند خواست‌های اساسی جنبش را به صراحت تنظیم، همگانی و منتشر کنند. نقطه محوری حرکت اعتراضی بیستم عقرب، خواست «رفع تبعیض سیستماتیک» بود. تا کنون این خواست به صراحت بیان نشده ‌و رفته‌رفته در میان نیروها و حلقه‌های اصلی جنبش جای خود را به کاهش ناامنی و مبارزه با تروریسم داده است. این در حالی است که کاهش ناامنی و اقدامات جدی علیه تروریسم، بخشی از خواسته‌های بیستم عقرب بود. موتور محرک جنبش اجتماعی بیستم عقرب، اعتراض در برابر تبعیض و نابرابری سیستماتیک بود. این پیام در لابلای هیجانات ناشی از این رخداد اکنون گم ‌شده و جای خود را به خواستی داده است که جنبه ملی‌تر اما هواداران مبهم‌تر دارد. این دو خواست را می‌توان همانند خواست جنبش مدنی سیاهان در آمریکا در کنار هم جمع کرد و رفع تبعیض را به فردای بهتر و روشن‌تر افغانستان در ابعاد مختلف وصل کرد. خواست رفع تبعیض، ممکن است هواداران ملی اندکی داشته باشد، اما از منطق قوی‌تر برخوردار است و هواداران جدی، تعریف‌شده و مشخص‌تری دارد و نباید سرشت تبعیض‌ ناامنی در برابر هزاره‌ها فراموش ‌و نادیده گرفته شود. تبسم به هیچ جرمی که اقدامات تروریستی را توجیه می‌کند، گلوبریده نشد. جرم تبسم هویت قومی‌اش بود و خاموشی دولت در برابر رهایی او نیز دقیقاً ریشه در همان هویت قومی تبسم داشت. این مسأله با کلیت مسأله ناامنی در افغانستان متفاوت است.


در سوی دیگر، اما بهبود چندانی در وضعیت دیده نمی‌شود. مخاطرات امنیتی هم‌چنان بالاست و رفتارهای حکومت، هم در مورد عزل و نصب‌ها و پیگیری هواداران جنبش از طریق دستگاه‌های حکومتی و هم در مورد تأمین امنیت نشان می‌دهد که پیام جنبش بیستم عقرب یا همان «جنبش مدنی تبسم» به درستی شنیده نشده است و دولت کماکان بر طبل تبعیض می‌کوبد. این وضعیت می‌تواند در بسیج مجدد مردم برای حمایت و تداوم جنبش بسیار مؤثر باشد و در صورتی که پیام روشنی در سطح هواداران اصلی و جدی جنبش منتشر شود، می‌تواند به تغییرات اساسی در راستای تحقق عدالت و برابری انسانی در سطوح مختلف بیانجامد. آینده بی‌تردید آبستن تحولات زیادی است. باید دید که جنبش اجتماعی در تعیین نسبت با این تحولات چگونه استمرار می‌یابد.