مصاحبه‌‌ای است که توسط ASEN، يا سازمان تحقیقی و مطالعاتی در حوزهء قوميت و نشنليزم كه در لندن فعاليت دارد، مصاحبه‌‌ای را با رحمان رحمانی رئیس کمیته روابط عامه شورای سراسری هزاره‌‌های اهل سنت، انجام داده است. این مصاحبه از ابعاد مختلف خواندنی و در خور تعمق است. مصاحبهء حاضر به زبان انگلیسی صورت گرفته است و از اهمیت ویژه‌‌ای در خصوص اتحاد هزاره‌‌ها، برخوردار است. در اين مصاحبه رحماني، برای بار اول پرده از حقایق تلخ تاریخی برداشته است.

 از سالها ستم بر اين مردم در شمال و شرق افغانستان، سخن گفته و دلایل اختناق و فضاي بسته را که در اين مناطق در برابر اين مردم حاکم بوده را بر شمرده است. او از اشتراك مذهبي و جغرافيايي مردم هزاره سني با تاجيك سخن كرده و فوايد و اضرار اين اشتراكات را به خوبي روشن كرده است. این مصاحبه مستند، مستدل و روشن کننده زوایای تاریک استبداد قومی و قبیله‌‌ای بر بخش از اقلیت هزاره های اهل سنت است كه صداي شان تا كنون نا شنيده مانده است. خیلی عالی می‌‌شد که این مصاحبه را آقای حسن رضایی که کتاب، "دولت شبکه‌‌ای" دکتر شاران را ترجمه کرده است، ترجمه می‌‌كرد. من هنوز در عرصه ترجمه و زبان انگلیسی مشکل دارم و مبتدی هستم با آن هم تلاش خودم را انجام داده‌‌ام که یک ترجمه قابل خواندن را برای علاقمندان تهیه کنم. جا دارد از شکیب مولوی زاده که در قسمت ترجمه و ویرایش این مصاحبه همراهي‌‌ام كرده است، سپاسگزاري كنم.

 

 مترجم محمد "حیدری" دلو، ١٣٩٥ 

 

 

مطالعات قومیت و نشنلیزم

 

مطالعات در خصوص قومیت و نشنلیزم (ASEN)، «سين» يك سازمان تحقيقي- اكادميك در خصوص مطالعات قومیت و نشنلیزم است كه توسط دانشجويان، استادان و علاقمندان تحقيق در اين زمينه‌‌ها از سال ١٩٩٠، تمويل و حمايت مي‌‌شود. اين سازمان روي دو موضوع تمركز دارد: فراهم آوري زمينهء تحقيق اكادميك شبكه‌اي و جهاني، در خصوص مطالعات قومیت و نشنلیزم براي دانشجويان، استادان و محققين و توليد و انتشار مطالعات تحقيقي اكادميك موضوعات مرتبط به قوميت و نشنلیزم.

 

افغانستان: مصاحبه‌یی با عبدالرحمان رحمانی توسط دانیل کارل، همکار ویرایشگر ژورنال مطالعات قومیت و نشنلیزم، در لندن.

عبدالرحمان رحمانی رییس کمیته‌ی روابط عامه‌ی شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت افغانستان است. نهادی مستقر در افغانستان که در تلاش بلند کردن صدای یکی از اقلیت‌های قومی در افغانستان، هزاره‌های سنی می‌باشد. رحمانی همچنان نویسنده‌ی کتاب "افغانستان مجموعه‌یی از داستان‌ها" ست و از او مقاله‌های زیادی در روزنامه‌ها و مجله‌های افغانستان به چاپ رسیده است.

 

دیدگاه‌هایی که در این مصاحبه بیان می‌شوند، انعکاس دهنده‌ی دیدگاه مطالعات قومیت و ملیت گرایی، ویراستاران و ناشران این نهاد نبوده، بل این دیدگاه‌ها تنها اظهارات مصاحبه شونده‌اند.

 

بسیج سیاست قومی در عصر حاضر

 

سین: پس از حمله‌ی 11 سپتمبر 2001، و آغاز عملیات آزادی پایدار افغانستان و گسترش حضور نیروهای حافظ صلح بین‌المللی (آیساف)،  قومیت و هویت ملی در افغانستان چگونه تغییر کرد؟

 

عبدالرحمان رحمانی:  آزادی بیان و احترام به اقلیت‌ها، دو مؤلفه‌ای مهم سیاسی-اجتماعی در هر دموکراسی است. زمانی که عملیات آزادی پایدار افغانستان،  این کشور را از وجود هراس افگنان پاک‌سازی کرد و یک حکومت دموکراتیک پایه گذاری شد، قدرت سیاسی میان گروه‌های قومی تقسیم شد.  در نشست بن در سال 2001، هزاره‌ها را 19 درصد نفوس افغانستان به حساب آوردند که دقیق نبود.  در حقیقت نشست بن دلیل اصلی برای چگونگی تغییر درک قومیت در افغانستان پس از رویداد 11 سپتمبر می‌باشد.

 

در آنجا، چندین اقلیت به حیث تاجک و یا هم پشتون شمرده شدند. اقلیت‌هایی چون هزاره‌های سنی (با تاکید)، قزلباش و بیات به حیث تاجک و شماری دیگر مشمول پشه‌یی و نورستانی در جمع پشتون‌ها شمرده شدند. درست از همین جا تأثیرپذیری اقلیت از اکثریت برجسته گشت و شماری از اقلیت‌ها صدای شان را بلند کرده و خواستار عدالت و مساوات شدند. دموکراسی با آمار و ارقام واقعی تطبیق می‌شود نه با حدس و گمان. آنچه در جریان نشست بن اتفاق افتاد، به ویژه در پیوند فیصدی محاسبه شده برای هر قوم، یک گمان سیاسی بود نه اطلاعات واقعی بر بنیاد پژوهش تجربی.

 

من به این باورم، اگر ما یک پژوهش دقیق را در مورد جمعیت در افغانستان انجام دهیم، هزاره‌ها بیشتر از 30 درصد نفوس افغانستان را شکل می‌دهند.

 

سین: استدلال برخی از نویسنده‌گان، در شماره فعلی همین ژورنال این است که هویت قومی و مرزبندی میان اقوام در افغانستان پس از سال 2001، به گونه‌ی بی‌پیشینه افزایش یافته است. آیا شما موافق هستید؟ اگر بله، پس چرا شما فکر می‌کنید که اهمیت هویت قومی در افغانستان افزایش یافته است؟

 

رحمانی: من موافقم که اهمیت هویت قومی در افغانستان افزایش یافته است. علت آن هم ، بی‌عدالتی، بی ثباتی و نادیده گرفتن اقلیت‌های قومی در هر دو بخش سیاست و اجتماع است.  بی‌عدالتی در بازسازی، آموزش و پرورش و چگونگی اختصاص قدرت در حکومت ملی، به چالشی عمده برای بسیاری از گروه‌های قومی مبدل شده است. مثال خیلی خوب ایستاده‌گی در برابر بی‌عدالتی با برگزاری دو تظاهرات بزرگ در کابل توسط مردم هزاره است.  در یازدهم نومبر 2015، هزاران نفر پس از سر بریده شدن 7 هزاره از سوی طالبان در ولایت زابل، در پایتخت دست به راهپیمایی زدند. معترضان از غرب کابل تا کاخ ریاست جمهوری راهپیمایی کردند و درست هنگامی وارد کاخ ریاست جمهوری شدند که از سوی سربازان حکومتی بر اعتراض مدنی و مسالمت‌آمیز آنها گلوله‌های بیشماری شلیک شدند.

 

راهپیمایی دیگر توسط هزاره‌ها در نهم می 2016، روی داد. زیر عنوان جنبش روشنایی، هزاران شهروند هزاره در اعتراض به تصمیم حکومت مبنی بر تغییر مسیر اصلی انتقال لین برق 500 کیلوولت از مناطق مرکزی افغانستان به ویژه بامیان، به کوتل سالنگ در ولایت پروان، در شهرکابل راهپیمایی کردند.

 

این دو تظاهرات، نشان داد که حتا اکنون، در قرن بیست و یکم، هنوز هم برای اقلیت‌ها عدالتی وجود ندارد. هزاره‌ها کشته شدند و زمین‌های شان از برنامه‌های بازسازی حذف شد. درست به سان گذشته‌های دور، امنیتی برای هزاره‌ها وجود ندارد.

به گونه‌ی مثال: به ولایت بامیان ببینید، این ولایت با شناسه‌ای راه ابریشم، گاهی مسیر ترانزیتی، میان آسیای مرکزی و جنوبی بود. اما امروزه، بامیان توسط طالبان محاصره شده است. بامیان مسیری به ولایت بغلان دارد که از سوی طالبان در ولسوالی تاله-برفک ولایت بغلان این مسیر، قطع شده است. مسیر این ولایت از میدان-وردک تحت سلطه‌ی پشتون‌هاست در این مسیر از کوچک‌ترین تحرک وسایط مسافبری هزاره‌ها فورا به طالبان اطلاع می‌دهند. مسیر این ولایت به پروان نیز، از سال 2004، به این‌سو تحت کنترل  طالبان است.

 

تنها هزاره‌ها نیستند که با بی‌عدالتی و نابرابری رو به رو اند؛ بل اقلیت‌های دیگری چون پشه‌یی و نورستانی نیز، با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. این دو اقلیت، که بیشتر در جنوب و شرق افغانستان زنده‌گی می‌کنند، از قرن‌ها نادیده گرفته شده‌اند آن هم به دلیل این که در کنار پشتون‌ها زنده‌گی می‌کنند و در نتیجه همواره پشتون محسوب شده‌اند.

 

در نتیجه، در سال 2015، یک سال پس از ایجاد شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت، مردم پشه‌یی و نورستانی شوراهای خودشان را ایجاد کرده و به این وسیله صدای خفته در تاریخ شان را در برابر به اصطلاح "پشتون سازی" افغانستان بلند کردند. استدلال آنان این است که آنها پشتون نیستند و پشتون‌ها نباید آنان را نایده گرفته و به گونه‌ای ابزاری استفاده کند. آنها خواهان حق شان در اجتماع و مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی حکومت‌اند. همچنان، زمین‌های این دو اقلیت به زور از سوی پشتون‌ها گرفته شده است، آنان از حکومت افغانستان می‌خواهند تا مانع غصب زمین های شان از سوی روستاییان پشتون شود.

 

سین: آیا قومیت در تمامی عرصه‌های زنده‌گی مشمول، سطوح محلی و تعاملات بین فردی پر اهمیت شده است؟ یا همانگونه که شرح دادید، تنها در برخی از بخش‌های زنده‌گی و در سطح سیاست ملی، به گونه‌ی  فزاینده‌یی اهمیت یافته است؟

 

رحمانی: قومیت درحال اهمیت یافتن در تمامی عرصه‌های زنده‌گی افغان‌ها است. با فن‌آوری‌های جدید چون شبکه‌های اجتماعی و آنتن‌های تلوزیونی در روستاهای دور افتاده، مردم می‌فهمند چه اتفاقاتی در سیاست گوشه و کنار دنیا و کشور در حال اتفاق افتادن است. هیچ خبری نیست که روستاییان از آن بی‌خبر باشند. امروزه همه مردم، تحولات سیاسی، تظاهرات‌ها، قتل‌ها و حتا سیاست خارجی حکومت را تعقیب می‌کنند. همه تمرکز قدرت در محور دو گروه قومی در افغانستان را درک کرده‌اند. در جریان انتخابات پسین، مردم دیدند که ایالات متحده، اشرف غنی را به حیث رییس جمهور انتصاب کرد زیرا او یک پشتون بود و داکتر عبدالله عبدالله عنوان رییس اجراییه را دریافت کرد زیرا او حمایت اکثریت تاجک‌ها با خودش داشت.

 

بگذارید این که قومیت به یک حقیقت در زنده‌گی افغان‌ها مبدل شده است را با دو مثال واضح سازم: نخست در پیوند به دفن دوباره‌ای شاه حبیب الله کلکانی، به اصطلاح "نخستین پادشاه تاجیک" افغانستان بحث خواهم کرد و سپس در پیوند به اظهارات عبدالرشید دوستم معاون نخست رییس جمهور در پیوند به حکومت وحدت ملی افغانستان، تمرکز خواهم نمود.

 

تعدادی از فعالان جوان تاجیک، خواهان اعزاز و تکریم دوباره‌ای این شاه فراموش شده در تاریخ بودند. آنها از حکومت برای شاه حبیب الله کلکانی مقبره‌ی جدید با اعزاز و خاک سپاری حکومتی می‌خواستند. این فعالان حرکت شان را از صفحات شخصی فیسبوک در جنوری 2016، آغاز کردند و به زودی این کنش، به حرکتی بزرگ میان مردم تاجیک در سراسر افغانستان مبدل شد.

 

حکومت افغانستان پشتیبانی رسمیی در این پیوند نکرد، اما بسیاری از سیاسیون پیشین در تظاهرات این حرکت در سمپتمبر 2016، در کابل دیده شدند. در جریان مراسم خاکسپاری مجدد "حبیب الله کلکانی" درگیریی میان حامیان جنرال دوستم و فعالان شاه حبیب الله کلکانی در تپه‌ی شهرآرای شهر کابل به وقوع پیوست. حامیان جنرال دوستم تپه‌ی شهرآرا را جزیی از قلمرو تاریخی شان (مربوط به ترک‌تبارها) می‌دانستند، و فعالان کلکانی آن را مکان عامه‌یی که از سوی حکومت اداره می‌شود عنوان می‌کردند تا این که سر انجام داکتر عبدالله عبدالله رییس اجراییه، با جنرال دوستم گفتگو کرد و این مناقشه به پایان رسید.

در 27 جون 2016، جنرال دوستم اظهاراتی در مورد رییس جمهور غنی کرد که گویا غنی، تنها برای پشتون‌ها در کشور کار می‌کند.

 

او اظهار کرد که غنی به اقلیت‌ها احترام نمی‌گذارد و به جنرال به حیث یک کارمند خارجی در دفترش می‌بیند. جنرال دوستم همچنان گفت که رییس جمهور برای مدت سه ماه با او ملاقات نکرده است. او همچنان افزود که حتا یک سفیر از قوم اوزبیک (گروه قومی که دوستم به آن تعلق دارد) نیست. این اظهارات غوغای بزرگی را میان افغان‌ها ایجاد کرد. شبکه‌های اجتماعی در سراسر کشور حداقل برای پنج روز پر از حرف‌های جنرال دوستم بود. مقام‌ها، فعالان جوان و مردم عادی نظریات شان را، پای یادداشت‌های مقام‌های حکومتی می‌گذاشتند و خواستار توقف پشتون سازی حکومت از سوی رییس جمهور غنی می‌شدند.

 

سین: استدلال یکی از همکاران مان در این شماره‌ای ژورنال، این است که از سال 2001، نشنلیستی با استفاده از هویت قومی در افغانستان به گونه‌ای بی‌پیشنه‌ای افزایش یافته است. پاسخ قبلی شما، همین مفهوم را می رساند، آیا موافق هستید؟ اگر بله، چه چیزی سبب آن شده است؟ 

 

رحمانی: من این را نشنلیستی نمی‌نامم، ترجیح می‌دهم که بگویم، اقلیت‌های قومی در پی خواست حقوق ابتدایی بشری هستند. فکر می‌کنم شکافی میان شهروندان افغان وجود دارد. تحصیلات جوانی از ولایت کندهار، به گونه‌ی کاملن متفاوت نسبت به جوانی از ولایت کنر بها داده می‌شود. مردی از ولایت پنجشیر، هم در اجتماع و هم در سیاست، امتیاز بیشتر نسبت به فردی از ولایت پروان دریافت می‌کند. میان افراد تحصیل کرده‌ی بامیانی و تحصیل کرده‌های لغمانی تفاوت وجود دارد به گونه‌یی که ده تحصیل کرده‌ی بامیانی برابر با یک تحصیل کرده‌ی لغمانی هستند. یک لغمانی بلافاصله پس از فراغت از دانشگاه صاحب وظیفه‌ی دولتی می‌شود؛ اما یک بامیانی باید سال‌ها برای یافتن وظیفه‌ای ابتدایی در ادارات دولتی در حال انتظار باشد.

 

فکر می‌کنم این شکاف باید از بین برده شود، و هر افغان بدون درنظرداشت این که مربوط به کدام قوم می‌شود به حیث شهروند افغانستان شناخته شود.

 

سین: آیا فکر می‌کنید که افغان‌ها به نهاد شما، یعنی شورای سراسری هزاره های اهل سنت، به عنوان نهاد پرورش دهنده‌ی تفکر قومی در سیاست می‌بینند یا به گونه‌ی بالقوه به حیث یک نهاد تقویت کننده‌ای ملی گرایی؟

 

رحمانی: شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت، در پی ایجاد فهمی تازه از مفهوم شهروندی است و بر علیه نشنالیستی کار می‌کند.

ما برای از میان برداشتن تفاوت‌ها از میان شهروندان مبارزه می‌کنیم. هیچ پشتونی از یک تاجیک برتر نیست و هیچ تاجیکی برتر از یک هزاره نیست. آن‌ها همه شهروند افغانستان هستند. ما همه مساویانه خلق شده‌ایم و مستحق برابری در سرزمین مان هستیم. نباید فرقی میان آموزش در سراسر افغانستان وجود داشته باشد. ما خوشحال می‌شویم که مکتب‌های خوبی در کندهار داشته باشیم، و ما می‌خواهیم مردم کندهار خوشحال باشند؛ اما، ما چه زمانی مکتب های خوب خواهیم داشت و چه زمانی مردم کندهار از خوشحالی ما خوشحال خواهند شد؟

 

ما از تاجیک‌ها می‌خواهیم که هویت شان را بر ما تحمیل نکنند. بل هویت تاریخی ما را بپذیرند. ما از برادران هزاره شیعه‌ی خود می‌خواهیم (با تاکید) که مذهب شان را بر ما تحمیل نکنند؛ بل کمک مان کنند تا مذهب را کنار گذاشته و همه در محور تباری یک هزاره باشیم تا این که هرگاه نشست دیگری مشابه بن برگزار می‌شود، تمام هزاره‌ها شمرده شوند؛ نه تنها هزاره های اهل تشیع.

 

سین: در جواب قبلی تان به گونه‌ی خلاصه به پویایی میان کتگوری‌ قومیت هزاره‌های سنی، و هزاره‌های شیعه اشاره کرده و از تاجیک بودگی هزاره‌های سنی گفتید. می‌خواهم چند سوال در این مورد داشته باشم. چگونه این دسته بندی‌ها در میان مردم عادی فهمیده می‌شوند؟ نخست برای ما بگویید چه فرقی می‌کند که هزاره‌های سنی تاجیک باشند؟ می‌خواهم بدانم، چه چیزهایی در باورها، عادات و شرایط اجتماعی است که شاید یک هزاره‌ی اهل سنت به حیث یک تاجیک شناخته شود؟

 

رحمانی: نخست بگذارید به جغرافیا و شرایط اجتماعی هزاره‌های سنی روشنی اندازم تا سوال پاسخ خودش را دریافت کند. اما قبل از آن یک اشاره‌ای کوتاه می‌کنم در رابطه میان هزاره‌های سنی و تاجیک‌ها. رابطه میان تاجیک و هزاره‌های سنی، ریشه عمیق و دیرینه ندارد و تنها بر مبنای اشتراک مذهبی و جغرافیایی خلاصه می‌شود.

 

هزاره ها صاحبان قدرت اصلی در افغانستان بودند. آنان افتخار امپراطوری‌های زیادی چون، ساکائی، یفتلی، کوشانی و موغول را بنابر بعضی روایات داشته‌اند. پیش از احمدشاه درانی، خراسان، از سوی شاهان هزاره رهبری می‌شد. بعد از این که امیرعبدالرحمان خان، 62 درصد هزاره‌ها را در افغانستان قتل عام کرد، شماری از آنان به کشورهای چون ایران و پاکستان پناهنده شدند. بسیاری دیگر، تلاش کردند تا در کوه‌های هندوکش و پامیر پنهان شوند. مردم هزاره پراکنده شدند و امروزه بیشتر آنان در آسیای مرکزی و مرکز افغانستان زنده‌گی می کنند مانند هزاره های اهل تشیع. اقلیت دیگر مردم هزاره، اسماعیلیه هستند و در مناطق شمالی کشور زنده‌گی می‌کنند. هزاره‌های سنی در سراسر افغانستان پراکنده‌اند. مطالعات اخیر نشان می‌دهد که آنان در 16 ولایت زنده‌گی می‌کنند.

 

به گونه‌ی مثال: در ولایت بغلان، که چهارده ولسوالی دارد، نه ولسوالی آن هزاره نشین است. هزاره‌های سنی، 60 درصد نفوس این ولایت را شکل می دهند. 70 درصد باشنده‌گان بادغیس از همین مردم‌ است‌. در ولایدت کندز، سه ولسوالی مربوط به هزاره‌های اهل سنت است که تقریبا 30 درصد نفوس مجموعی آن ولایت را شکل می‌دهد. در ولایت سمنگان 40 درصد نفوس هزاره است. در ولایت تخار ما چهار ولسوالی را داریم، "نمک آب، چال، اشکمش و طالقان" که نزدیک به 40 درصد کل نفوس ولایت را شکل می‌دهد. در بدخشان ما 5 ولسوالی داریم. در ولایت های فاریاب و بلخ هزاره های اهل سنت اقلیت هستند. در شهر پل‌خمری و ولایت جوزجان، ما نقاط کمی را داریم؛ اما در ولایت غور تقریبا 50 درصد نفوس هزاره‌های اهل سنت هستند. نزدیک به 10 درصد نفوس در ولایت پنجشیر هزاره هستند. به همین ترتیب، نزدیک به 40 درصد در ولایت پروان، 10 درصد در لوگر، 10 درصد در پکتیا، ده درصد در لغمان و 10 درصد نفوس در ولایت ننگرهار را هزاره های اهل سنت تشکیل می‌دهند.

 

بر بنیاد این تراکم جغرافیایی تخمین‌ما بر این است که نزدیک به چهار میلیون هزاره‌ی سنی در افغانستان زنده‌گی می‌کنند اما این چهار میلیون نفر در محاسبات جمعیتی، تاجیک و یا هم پشتون محسوب شده‌اند. این به آن دلیل است که "هزاره" پس از قتل عام امیر عبدالرحمان خان، به «دشنام اجتماعی» مبدل گشته بود. از همین رو، هزاره های سنی خود شان را کتمان کردند. آنها کوشیدند با پوشش مذهبی و تغییر جغرافیا خود شان را تاجیک جا بزنند و به نحوی از نفرین، قهر، بردگی، استفاده‌ی سؤ و انواع توهین وتحقیر که روزانه برادران شیعه‌ای شان با آن سردچار بودند، در امان بمانند. زبان فارسی و مذهب حنفی میان هزاره‌های سنی و تاجیک‌ها مشابه‌اند و در پوشش همین دو پدیده این مردم را همواره تاجیک‌ها در جمع نفوس خود شان به حساب آوردند. 

    

در جریان قرن اخیر، تاجیک‌ها در کنار پشتون‌ها در قدرت سیاسی شریک‌اند. زمام امور در دست پشتون‌ها و اداره‌ای این امور به تاجیک‌ها واگذار شده است. برای هزاره‌های سنی، تاجیک شدن، راهی بود تا هم از ارزش‌ اجتماعی برخوردار باشند و هم در قدرت سیاسی به نحوی شریک شوند. تاجیک بودن راه گریزی بود از همان دشنام اجتماعی. در گذشته، کسی با هزاره حرف نمی‌زد. مردم قبایل دیگر، با هزاره‌ها غذا نمی‌خوردند و کودکان هزاره از درس و تعلیم و مکتب محروم بودند. شاید از همین رو، هزاره‌های سنی ترجیح دادند تاجیک باشند. از دلایل دیگری که هزاره‌های سنی تاجیک شدند، می‌توانیم از ترس یاد کنیم. امنیت برای این مردم مهم بوده و آنها از قتل عام و کشته شدن می‌ترسیدند.

 

پدر کلانم داستانی را در مورد پدرکلانش تعریف کرده بود، که از او پرسیده بودند، «چرا در نقطه بلند و کوهستانی ولسوالی خنجان و به دور از شهر و بازار زنده‌گی می‌کنید؟» او در جواب گفته بود،" من در این‌جا زنده‌گی می‌کنم زیرا سربازان حکومتی که دنبال کشتن ما می‌آیند، تا رسیدن به این قله‌ای بلند کوه، شمشیرهای شان کند خواهد شد!» گفته می‌شود، پدر کلان من رهبر قبیله‌ی مان در ولسوالی خنجان ولایت بغلان بود و او به همه گفته بود، تذکره‌های شان را با هویت تاجیک بگیرند تا کسی آنان را نکشد. من مطمین هستم که رویدادهای مشابه بر سر هزاره‌های سنی، در جغرافیای دیگری نیز، اتفاق افتاده است. اما بگذارید واضح کنم که هرگز این مردم به خواست شان نرسیدند. به دلیل چشمان کوچک و روی پهن و قیافه‌ای هزاره‌گی، نه از دشنام اجتماعی در امان ماندند و نه در کنار تاجیک‌ها دسترسی مستقیمی به قدرت سیاسی پیدا کردند.

 

 سین: خوب، اگر هزاره‌های سنی، با هویت تاجیک احساس امنیت بیشتر می‌کردند، چه چیزی سبب شد تا برخی افراد از میان این مردم، اخیرا خود شان را هزاره سنی معرفی نمایند؟ چه روندی سبب شد تا آنان خود را در عوض تاجیک، هزاره‌ی سنی ببینند؟

 

رحمانی: هزاره‌های اهل سنت درک کرده‌اند که سربازان خوبی بوده‌اند. آنها از سربازان خط اول جنگ بودند و در جنگ قبیله میان پشتون و تاجیک به خوبی قربانی شدند. آنان در خط نخست می‌جنگیدند؛ اما پس از هر جنگی قدرت میان تاجیک و پشتون تقسیم می‌شد. در جریان قرن اخیر، با وجود آنکه هزاره‌های سنی، به سان هزاره‌های شیعه از برای هویت و مذهب نجنگیدند، اما نسبت به هر هویت و قبیله‌ی دیگر در افغانستان در فقر به سر می‌برند. مناطق شان سخت از مراکز صحی رنج می‌برد. حتی امکانات اولیه برای زنده‌گی را نداشته‌اند، زیرا مناطق آنها کوهستانی و صعب‌العبور است. کودکان شان به مکتب دسترسی نداشته‌اند زیرا آنها به سان برادران شیعه‌ای شان هرگز از دشنام اجتماعی (هزاره) در امان نبوده‌اند. نسل جوان این مردم، مدرسه های دینی «افراطی» را بر مکتب های "سیکولار" ترجیح دادند تا از تکریم اجتماعی برخوردار شوند. شاید از همین رو، افراط‌گرایی و تندروی اسلامی مردم ما را کنترل می‌کند.

 

با این وجود، حتی تندروان هزاره‌های سنی متفاوت از پشتون‌ها اند؛ تاریخ گواهی نمی‌دهد که این مردم برای حفاظت از اسلام سلاح برداشته باشند. در عوض، آنان درس خواندند و همچنان جنگیده‌اند تا زنده بمانند و از دشنام اجتماعی بدور باشند. آنان بدون هیچ چشم‌داشتی به قدرت سیاسی جنگیدند؛ از همین رو، فقیرتر از هر قبیله‌ی دیگر در افغانستان به سر می‌برند.

 

شورای سراسری هزاره های اهل سنت، و من به این باور هستیم که موارد فوق بسنده می‌کنند تا مردم ما به خویشتن برگردند. ما فکر می‌کنیم، که فرقی میان هزاره‌های شیعه و سنی وجود ندارد. ما می‌توانیم مردم را، بار دیگر پس از قرن‌ها تحقیر دورهم جمع کنیم. ما به این باوریم که در یک کشور دموکراتیک، هر کسی باید به گونه‌ی برابر و  در صلح زنده‌گی کند. صلحی به کشور مان نخواهد آمد، تا زمانی که ما باورها، اعتقادات و قبیله‌های یکدیگر مان را احترام نکنیم، "هزاره" دیگر دشنام اجتماعی نیست و نباید خونی به نام «هزاره» در این سرزمین ریخته شود. ما باور داریم که کشور به مسیر درستی در حرکت نخواهد بود مگر اینکه قدرت سیاسی میان تمامی قبیله‌های موجود در کشور شریک شود. 

 

ما فکر می‌کنیم که «هویت» هزاره‌های سنی را از یک حالت مرده و بی‌تحرک، به تحرک در خواهد آورد. این مردم به هویتی برخواهند گشت که با همان هویت سال‌های درازی توهین و تحقیر شده‌اند. آنها در محور همان هویتی جمع خواهند شد که با آن هویت دیگران، آنها را در کشور خود شان خارجی می‌پنداشته‌اند.

 

گرچند هزاره‌ها تحصیل یافته ترین گروه در افغانستان هستند و در برابر افراطیت و تندروی اسلامی ایستاده‌اند و از بزرگ‌ترین حامیان دموکراسی در سرزمین شان هستند، اما متأسفانه دشنام اجتماعی هنوز در مناطق هزاره‌های سنی زنده است. دیگران از این سلاح به منظور اهانت این مردم استفاده می‌کنند و همین سلاح این مردم را از هویت پر افتخار شان هنوز دور نگه‌داشته است. کار ما سخت است. برگشتاندن مردم به هویت اصیل شان کار یک عمر است. شاید هم کار یک قرن، اما هدف مقدس است. هدفی که اصلیت یک گروه از مردم را به تعریف بگیرد و دشنام اجتماعی را برای همیش از این مردم بردارد. ما می‌خواهیم نشان دهیم که همه انسانیم و همه در افغانستان برابر هستیم.

 

سین: من اکنون می‌خواهم به تغییرات زنده‌گی اجتماعی پس از یازده سپتمبر برگردم؟  به باور شما، آیا تصامیم، اقدامات و ابتکارات جامعه‌ای جهانی در افغانستان بر روند بازیابی هویت هزاره‌های سنی به صورت گسترده، تأثیری داشته است؟ یا این که، اقدامات جامعه‌ی جهانی حداقل تاثیری بر گروه شما داشته است؟

 

رحمانی: تاثیر غیر مستقیمی از سازمان های بین المللی مانند حقوق بشر جهانی و شورای صلح جهانی بر حرکت مان بوده است.  ما از حق دموکراتیک خود استفاده کرده‌ایم تا صدای مان را بلند کنیم و خواستار عدالت و برابری شویم. اگر دموکراسیی در افغانستان نمی‌بود، شاید شورایی همانند شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت وجود نمی‌داشت. در غیر آن، جامعه‌ی بین المللی، به ما کمک نکرده است که ما شورای مان را ایجاد کنیم. ما کار آن را با پول جیب خود مان آغاز کردیم و هنوز هم در حال مصرف پول خود مان هستیم.

 

 سین: یکی از همکاران ما در بخش ویژه‌گی های خاص قومیت و نشنلیزم در همین ژورنال، از ایجاد چنین نهادها در میان گروه‌های قومی اظهار نگرانی کرده و به این باور است که این حرکت‌ها می‌تواند سبب خشونت شوند. آیا شما بسیج گروه‌های همانند شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت را، برای آینده‌ای سلسله‌ای مراتب قومی در افغانستان نگران کننده ارزیابی می‌کنید؟ اگر بله، آیا فکر می‌کنید این یک تغییر مثبت در چشم انداز سیاسی- اجتماعی کشور است و یا می‌تواند یک تاثیر منفی غیر عمدی بر آن داشته باشد؟

 

رحمانی: همه چیز در افغانستان بر بنیاد قومیت تنظیم شده است. از تشریک قدرت سیاسی تا فرصت‌های ملی و بین المللی برای افغان‌ها تا پروژه‌های بازسازی. پس از ایجاد شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت، حرکت‌های مشابه بسیاری در میان گروه‌های اقلیتی چون: نورستانی، پشه‌یی و ترک های دری زبان دیده شد.

 

همه‌ اینها اقلیت‌اند و شوراهای خود شان را ساخته‌اند و برای آوردن برابری در افغانستان کار می‌کنند. از آنجایی که افغانستان سرزمین اقلیت‌ها است، من فکر می‌کنم این حرکت‌ها می‌تواند چهره‌ی واقعی قومیت را در افغانستان آشکار سازد.  دموکراسی نمی‌تواند بدون شناخت قومیت‌های ملی به پیش رود. صلحی در افغانستان وجود نخواهد داشت در صورتی که همه چیز متمایل به سمت دو قومیت پشتون و تاجیک باشد.

 

سین: استدلال برخی از نویسنده گان بر این است که افزایش آگاهی قومی در افغانستان به گونه‌ی کلی یک پیشرفت منفی در کشور بوده است، آیا شما موافق هستید؟

 

رحمانی: همواره برخی افراد هستند که از اقلیت‌های قومی در هراس‌اند. آنانی که در قدرت هستند به این اقلیت‌ها به حیث یک خطر می‌بینند؛ اما به نظرم آنها از برادران خودشان در هراس اند! تاریخ ما پر از داستان های این چنینی است.  آگاهی قومی موضوع تازه‌یی در افغانستان است. زیرا، هم در قانون اساسی و هم در نشست‌های بین المللی برای افغانستان، چیزی در مورد هزاره‌های اهل سنت نمی‌بینیم؛ اما این به آن معنی نیست که چهار میلیون انسان وجود ندارد!

 

فکر می‌کنم، در برخی موارد هزاره‌های سنی، باید صدای شان را بلند کنند. من فکر می‌کنم امروز بهترین فرصت برای آنهاست تا به پاخاسته و بگویند، "ما هزاره هستیم. ما افغان هستیم. ما حق داریم در مورد هویت مان بپرسیم. ما با دیگر شهروندان افغانستان برابریم و بالاخره ما انسان هستیم!"