پس ازتولد جنبش اجتماعی عظیم، توپنده وبی نظیر، تحت عناوین " انقلاب تبسم" و" جنبش روشنایی" درتاریخ افغانستان ‘ طبل دلسوزی‘ توام با نگرانی برای وحدت هزاره ها ازچهارسووشش جهت‘ به صدادرامده است ؛ گویندگان ونویسندگان کثیری دراین راستا به قلم فرسایی وافادات وافاضات پرداخته اند ‘ انها دلواپسی ونگرانی های خودرا نسبت به تفرقه وشکاف درمیان هزاره هابا شیوه های مختلف ورنگارنگ بیان می دارند .

 

      گواینکه صاحبان این قلم ها وقدم ها وسخنرانی های اتشین اکنون به تماشای مزرعه ای سرسبزی ایستاده اند که درمیان دودواتش می سوزد ودرحال نابودیی کامل وخاکستر شدن است ! درحالیکه پیش ازوقوع واقعه هایی همچون  "انقلاب تبسم " و" جنبش روشنایی" مزرعه حیات سیاسی اجتماعیی هزاره ها  به قدری شکوفا‘ پررونق ومشعشع بوده است که چشم هر بیننده ای را خیره می کرده است وناظران ان مزرعه ی سرسبزواباد‘ باچشم حسرت به ان می نگریسته اند وارزو می کرده اند که ای کاش انها نیز از چنان جامعه ی مقتدر‘ متحد وعزتمند ‘ برخوردار می بودند وحظی ازان همه عزت ‘ قدرت‘ رفاه واسایش ! می داشتند.

دلواپسان ‘ از پیامدهاونتایجی که این جنبش عظیم اجتماعی برجای نهاده است شدیدا نگرانند واز سقوط حتمیی هزاره ها در سیاه چال  چنددستگی وتفرقه ‘ شکایت دارند وعامل مهم وعمده ی این تفرقه وشکافهای درون اجتماعیی هزاره هارادرتشکل های نوین اجتماعی ‘ مانند " جنبش روستایی " مکنون ومتمرکز می دانند.

 

      ازدید این دلواپسان  ‘ پیش ازتحقق " جنبش روشنایی" ‘جامعه ی هزاره گلستانی از وحدت ‘ یکپارچگی   وبر خوردارازتمامیی حقوق اساسیی شهروندی بوده است ودر ظل ظلیل ! رحمت وهدایت رهبران خود خوانده ی خود در اوج خوشبختی ‘ رفاه وامنیت کامل به سر می برده اند! وکمترین کمبود را درتمام شئونات زندگی احساس نمی کرده اند!وبه کلیه ی نیازمندی ها ی اقتصادی‘ امنیتی ‘ اجتماعی وفرهنگیی انها از سوی رهبران فداکارهزاره ! درسایه ی مهرورزی وشفقت های کریمانه ی ارگ نشینان کابل رسیدگی می شده است . اززاویه ی دید این دلواپسان ‘ رهبران به اصطلاح سنتی هزاره که به دروازه ی ارگ رسیده بودندوبرسرسفره ی ارگ نشینان زانو زده بودند درطی بیش از یک ونیم دهه توانسته بودندکه ازهزارستان ویران وغم گرفته گلستان عطر اگینی بسازندوچهره مناطق مرکزی را وهمچنین قیافه  خاک الود وفقر زده ی دشت برچی وغرب کابل را ازین رو به ان رونمایند وحقوق پایمال شده هزاره هارابه یمن همکاری وهمسویی  با پالیسی های مترقیانه !حکومتگران ‘ به انها برگردانند وسیمای زندگی را برای جامعه هزاره ‘ زیباوپررونق بسازند !   

      مهم نبود که این رهبران صدیق وصادق ! جیب خود ونور چشمی هاوچاپلوسان حلقه بسته درحلقات پیرامونیی خود رابافروختن خون هزاران شهید راه ازادی وعدات خواهی به بهای نشستن در دهلیز ارگ ‘ پرکردند وازراه رانت خواری‘ زمین خواری وبه اقتضای ضرورت ‘خونخواری تا کجاها به پیش رفتند ومی روند؟ بلکه مهم این است که توانستند از برکت شرفیابی درارگ وسپیدار گروه‘ گروه‘ جوانان هزاره را در دانشگاههای معتبر جهان همچون سروران وشرکای پشتون وتاجیک خود بور سیه کردند! وبه موازات انها صدها کیلومتر جاده وراههای ارتباطی ومواصلاتی در شهر وروستا ازبرای هزاره ها احداث نمودند!وچه تعداد پل وپلچه که برروی رودخانه های هزارستان ساختند! وای بسا مکتب ودانشگاه که ازبرای هزاره ها اعمار نمودند! واین همه  شغل وحرفه وپیشه که برای این قوم به وجوداوردند!ومهم تراز همه امنیت ومصونیت جانی توام بارفاه رادر سراسر جغرافیای این مردم مستقر ومستحکم نمودند!وچه بسیار اندیشمندان ومتفکران ومتخصصان جامعه هزاره را دروزارتخانه های مهم کشور به منظورمشارکت فراگیردرمدیریت سیاسی ونظامی کشور ‘ گزینش نمودند ودراین راه انچنان توفیق شایان ودرخشانی داشتند که با گشودن هر دری درهر وزارت خانه واداره ای شما در کمال شگفتی وناباوری‘ وزیر‘ رئیس ‘ مدیروکار گزارهزاره را می بینید که برمسنداداره کشور تکیه زده است ! وشکوه وعظمت این قوم را در کنار دیگر ملیت های باهم برادر وبرابر!! افغانستان به تصویر می کشند ! وای بسا فرخنده نتایج دیگری افزون از احصا وشمارش که قلم از توصیف انها ناتوان است !.

 

 

      امااینکه به گونه ی حساب شده وسیستماتیک هزاره های مسافر وبی پناه را ازموتر پایین اورده وگروه‘ گروه‘ به جوخه اعدام می سپارند وحتی به کودک معصومی همچون شکریه هم ترحم نمی اورند وبرادران نه چندان ناراضیی ارگ نشینان ‘گلوی  نازک اورا با کارد نفرت وخشم حیوانی می درند ومی برند وهراز چندی خانه های محقر وگلین دهقانان شکم به پشت چسپیده وگرسنه ی هزاره رابا نام ونشان کوچی وکوچی گری که پیشه وریشه ی پرافتخار اشرف غنی نیزمی باشد به اتش کین می کشند وخاکستر ان را به صورت رهبران لایق هزاره پف می کنند  یا مجلس عروسیی هزاره ها را به صورت گزینشی به عزا وماتم مبدل می سازند  ویا کارگران وزحمت کشان مظلوم را که در اعماق تاریک معدن زغال سنگ جان می کنند تا لقمه نانی به کف ارند ذبح شرعی وقربانی می کنند ودریک کلام بابرنامه ای منظم واز پیش تعیین شده به حذف ونسل کشیی سیستماتیک هزاره ها می پردازندوهرروز صدها مورد ازاین دست فجائع وشنائع اتفاق می افتد خوب بیفتد!! اینها که به رهبران مربوط نمی شود ! می شود؟  نه خیر! انها که وظایف محوله ی خود را در ارگ به خوبی انجام می دهند درقبال ان همه دست اورد های عظیم غامض وپیچیده که دور از فهم عوام است وتنها خرد این زعیمان خردمند وحلقات پیرامونی انان ازعمق وژرفای چنان دست اوردها اگاهند اگرصدها وهزاران نفر درروز های روشن به دست خون اشامان قبیله ی انتحارقربانی می شوند قابل مقایسه نیست! چشم بصیرت می طلبد که ابعاد تاریخیی ان همه دست اوردهای شگرف رافهم کند  وبداند که رهبران عالی مقام قوم هزاره چه طوق زرینی را به گردن تاریخ معاصر این قوم اویخته اند؟

     

 ممکن است از رهبران لایق وبی نظیرمان ! پرسییده شود که  سروران گرامی ! که خواب های شیرین تان درپس این همه فداکاری ها شیرین ترباد! نمی شد که به یک خواسته کوچک وپیش پا افتاده ی دیگر نیز از سر الطاف زعیمانه رسیدگی می کردید؟ و به هم پایگان وشرکای خود در ارگ ( نمی گویم اربابان وباداران چون انها درطراز ارباب وبادار نیستند که خود ندیمان بیگانگانند ) گوشزد می کردید که پس ازاین همه کشته ومجروح که برادران ناراضی مان در دهمزنگ به تعقیب یک خواسته ی ناچیزبهره مندی هزاره هااز روشنایی برجای نهادند وماهم سری به رضایت فرود اوردیم   وته دل خرسند شده وبازبان بی زبانی احسنت وماشالله هم به ان جان برکفان انتحاری گفتیم وچغزک های امنیتی ما هم که باموفقیت زمینه را برای انفجاروانتحار ‘مساعد ساختند تااین هزاره ها درس عبرتی بگیرند وهرروز به سرک ها نیایندومزاحم ما نشوند  وهمه چیز به خیر وخوبی تما م شد اکنون   بیایید در کنار ان همه ساخت وسازها که برای هزاره های ناسپاس ! انجام دادیم این یک خواسته را نیز بپذیریم واجازه دهیم که این لین برق 500 کیلو ولتی  لعنتی که موی دماغ ما شده است از بامیان وردک عبور داده شود ماکه می دانیم هزاره ازین برق هیچ استفاده ی صنعتی نمی تواند بکند چون زیر ساخت ها ی مناطق هزاره نشین را به گونه ای ساخته ایم که اساسا احتیاج به برق ندارد! تنها دلشان به تماشای پایه های برق خوش است واگر خیلی زیاده خواهی کردند ویک لامپی هم روشن نمودند بکنند این دل خوشی هم ارزانی انها باد!

 

      پاسخ رهبران دلسوز هزاره باید چنین باشدکه چرا؟   ما این موضوع را با همکا سگان خود درنخستین روزهای شکل گیریی " جنبش روشنایی" در میان نهادیم وبه تفاهم کامل رسیدیم شما شاهد بودید که مادر کنار مردم با دلی اکنده از درد " چارقد" برروی خاک نشستیم وبا حنجره های طلایی چه سخنرانی ها که نکردیم وچه دست افشانی ها وتهدیدها که ننمودیم  دیری نگذشت که صدای مظلومیت ما به گوش ارگ وسپیدار رسیدوهمکاران شفیق ورفیق ما از سویدای دل فهم کردند که در بسیاری از بزم های انان ما  احساس غربت و" مسافری"می کرده ایم ! به سرعت برق به سراغ ما امدند ودست تفقد ونوازش بر سر وصورت ما کشیدند وشبانه در کام تاریکی ( که شما ازان نفرت داریدوبرای ما همیشه مبارک است ) مارا به روشنایی نقدینگی! هم رساندند ‘ دیگر نه تنها احساس غربت و " مسافری " نمی کنیم که اینده های دور ونزدیک خود را هم بیمه کرده ایم !وازاین بابت به کلی خیال ما را حت شده است .

 

      اما دغدغه ی اساسی ودلواپسیی دیوانه کننده ای که اکنون گریبان مارا گرفته ورها نمی کندولذت حضور ما را در کنار ان مهربانان ، تلخ وزهر اگین ساخته است این پدیده ی نامیمون  شکاف وگسستی است  که در جامعه هزاره رخ داده است واکنون این رسالت تاریخیی ما است که تمام قد می کوشیم تا موج جنبش روشنایی" را به عقب برانیم ووضعیت دوست داشتنی وبی سرو صدای قبل از جنبش را به جامعه هزاره برگردانیم ‘ دست اختلاف را که از استین روشنایی برامده است قطع کنیم تا خدای نکرده اتحاد وانسجام این قوم درتاریکی  به وسیله ی منادیان روشنایی  به هم نخورد ، از هر وسیله ی ممکن بهره می گیریم تااین مردم به خیابان امده را خانه نشین کنیم وازمطالبه ی " عدالت  اضافی" باز داریم باچنین رسالت سنگین وزعیمانه به تمام کار گزارن وخواب گزاران وفال گیران ومداحان خود فرموده ایم که با هشدار های مسلسل ودامنه دار دست به کار شوندوباتوسل به تمام امکانات  ،صداهای مخالف مشی ومنش مترقیانه ی ماراخاموش سازند وان  ها نیز اطاعت امر فرموده واکنون در داخل وخارج کشورمی کوشند تا هزاره ها را هوشیار نموده وازعواقب  خطرناک روشنایی خواهی  مطلع بسازند وبه انان تفهیم کنند که " شکر نعمت نعمتت افزون کند" حاشا وکلا از این همه ناسپاسی دربرابران همه خدمات ارزشمند وفاخری که رهبران هزاره به یادگار نهاده اند !

     

 وچنین شد که قلمها وقدمها به راه افتادند، ملامتگری ها اغازشد شیپور ها به صدا درامدند طبل ها نواخته شدند فرافکنی ها اغاز شد که ایهاالناس چه نشسته اید ؟ به پاخیزیدواز رهبران خردمند وجان نثار خود دفاع کنید ، این دهانهای منتقد ومعترض را لاک ومهر کنید تازبان درکام فرو برند و" وحدت هزاره ها" را که درسایه ی عریض وطویل رهبران تمثیل شده ومی شود! بیش ازاین ملعبه ی دست حق طلبی های اضافی خود قرارندهند وان وحدت ساکت وخاموش وبی صدارا که درمغاک ظلمت عام ، تصویر یک گورستان خاموش را نمایش می داد ازهم نگسلانند که وحدت ، وحدت است وحدت در کلیه ی شکل وشمایل خود  مقدس است ! واین قداست وقتی که دردستار وچپن رهبران خود خوانده وبازیگر خوانا می شود ازانان تمثال های قدیسی می سازد که مواجهه ورویارویی منتقدانه را برنمی تابد وانتقاد یا حتی انتظار پاسخگویی از انان قرین کفر، ضلالت وارتداد است وزنهار که  کسی  مرتد گردد  چون دران صورت پر واضح است که راهی جزرفتن  به ارامگاه پیش کسوتان جنبش روشنایی خود ندارند ،این بار نه باانتحار ! که باحکم شریعت پسند وعوام پسند بهتان زدن وافترابستن وترور شخصیت واگر هیچیک ازاینها کارگر نیفتاد مبتلاشدن به تیر غیبی ! درانتظار انها ست .

 

      باری دلواپسان وحدت هزاره ها وظیفه خود میدانند که به جمع شدن هزاره ها زیر لوای رهبران خود پای بفشارند، فراخوان بدهند ،تحلیل ها ی عوام فریبانه ارائه نمایند ؛ از حکمت وفلسفه گرفته تا پند واندرز های تاریخی وامثال وحکم ،قلم بزنندوازعرفان وتصوف وشعر وادبیات وهنر گرفته تا تعالیم واموزه های دینی مایه بگذارند وبااین شگردهای شناخته شده واشنا در همیشه ی تاریخ دوهدف را یکجا کمایی کنند از سویی بذر ناامیدی ویاس را دروهم وخیال جامعه بپاشند وذهنیت بیدار وبه پا خاسته ی مردم را یکبار دیگربه خواب عمیق فروبرند وازطرفی خوش خدمتیی خودرا دربرابر ولی نعمت های خود به اثبات رسانده وازخوان گسترده ی انها حظ مضاعفی ببرند !

 

      اماو هزاراما که :" گفت شیخی خوب ورد اورده ای _ لیک سوراخ دعا گم کرده ای" ! به نظر می رسد که روند رو به تکامل  وپیشتاز جامعه ی هزاره ازانچه که در مخیله ی دلواپسان تحلیلگر ورهبران ایشان می گذرد فرسنگ هاراه ، فاصله گرفته است این  جامعه اکنون و به ویژه پس از سپری کردن ازمون برزگ " جنبش روشنایی" از مرحله ی نخستین تکوین وگسترش تا تظاهرات ملیونی، بسیاری ازموانع وعوامل نظری وعملیی  انحطاط و وا پسگرایی را پشت سر نهاده واز انها عبور کرده است ؛ جنبش خود جوش وبی مثال روشنایی ان چنان ارایش وپیرایش خیره کننده ای را نشان داد که هر گونه ابهام ، تردید وتوهم را از ذیل دامنه ی دراز خودزدود وحقانیت خود را به رغم همه ی دست اندازی ها از سوی موج سواران وقطاع الطریقان ،برافتاب افگند ودرنهایت ان همه حماسه وشکوه را با خون صدها شهید روشنایی خواه ، جاودانه ساخت .

 

      باری ،بااین تمهید که با عرض پوزش اندکی به درازا کشید ،شایسته وبایسته است که نگاهی هرچند گذرا وکوتاهی به مفهوم وحدت ونسبت ان با جامعه ی هزاره  افگنده شود ومعنا ومفهوم حقیقیی ان کندوکاو گردد تا معلوم شود که بر عکس  انچه درلابلای سطور برهم تنیده ومغالطه امیز دلواپسان القا وتلقین  می گردد ، هزاره ها اتفاقا در جستجوی وحدت حقیقی وگریز ازنفاق وتفرفه ی خانمان سوزی اند که چهاردهه ، به استثنای دوره محدود شهید مزاری دامنگیر انها بوده است برعکس گفته ها ونوشته های روشنایی ستیزان ، جنبش روشنایی تمثیل کننده ی وحدت اگاهانه و حقیقیی هزاره ها بوده ومی باشد انگونه که درفروغ چنین وحدت مبارک ، چهره ها ی نفاق افگن  وبه دور از نجابت وصداقت  به روشنایی روز افشا گردیده واخرین پرده های تزویر وریا به کنار رفت ومی رود که نفاق افگنان واقعی به مثابه ی اخرین سدهای مانع ،از پیش پای مردم برداشته شوندوراهی به رهایی  بازگردد.

 

      مفهوم وحدت مثل کثیری از دیگر مفاهیم ارزشی، یک مفهوم پارادوکسیکال است به این معنا که درنگاه اول یک جاذبه ی سطحی ونمایشی از او می تراود وانرا مقدس وارزشمند جلوه می دهد،وبیشتر در خطابه ها وسخن سرایی های عوام فریبانه واغوا کننده ازان بهره گیری می شود پوپولیست های اغواگر وعوام فریب بی انکه حقیقت وماهیت این مفهوم را بشکافند وظرف مطلوب وممدوح انرا تبیین کنند به منظور القای هدف وغایتی  که منظور نظر دارند برطبل ان می کوبند ودرسایه ی چنان القائات، اندیشه هراسی وتفکر ستیزی را درذهن عامه ی مخاطبان خود انباشت می کنند به گونه ی که هر گوشی که این واژه را بشنود خود را ملزم به صیانت ان می داند اگرچه نقطه ی محوریی ان  یک مفهوم ضد ارزشی هم باشد جدا از هر گونه تحلیل وتفحص،  ذات وحدت را یک ارزش ستودنی تلقی می کند ودر جان وجهانش  جا خوش می نماید  ،  اما نیک می دانیم که در پس پرده ی وحدت خواهی ووحدت طلبی همواره یک انگیزه ای نهفته است که به منادیان وحدت ارتباط می یا بد وان نیت خفته در ورای این اهنگ است که تاثیر خاص خود را بر جای می نهد چه انکه منادیان وحدت ،یک سری موجودات خیالی ووهمی نیستند که اورادی را بر زبان برانند وقصه تمام شود بلکه انهاعناصری اند عینی وحقیقی که درمتن زندگی وجهت گیریی جامعه تاثیرگزارند وپیوسته برروند شکل گیریی حرکت اجتماعی اثر می نهند  ازاین مقوله که عبور کنیم باید به باز خوانیی ماهیت ذاتیی این مفهوم پرداخته شود تاواضح شود که در چه صورت از مفاهیم ارزشی قلمداد می شود ودر چه صورتی ازمفاهیم ضدارزشی به شمار می اید ؟

 

      ارزشمندیی مفهوم وحدت بستگی به مولفه های شکل دهنده ی  ماهیت ان دارد بایددید که وحدت ، ماهیت خودراوامدار چه چیزی است ؟به عبارت دیگر نقطه ی محوریی وحدت چیست ؟ در پاسخ باید گفت اگر وحدت ، ارزش محور باشد این قالب ازان محتوا حظی وبهره ای برمی گیرد وارزشمند می شود واگر وحدت " ضدارزش محور" باشد طبیعی است که رنگ وبوی محتوای خود را برمی تابد وضدارزش می شود؛ باتوجه به این دوگانگی در ذات وحدت ،شکل گیریی ان در واقعیت اجتماع انسانی ، دست کم بردو وجه ،قابل انعقاداست ؛ گاهی وحدت اجتماعی حول محور " اگاهی ، ازادی،برابریی " ادمیان تحقق پیدا می کند  وگاهی وحدت گروههایی از اجتماع انسانی ،حول محور " جهل، جوروجادو" ودر نتیجه بر محور ذلت، تسلیم بودن محض وبردگی ، شکل می گیرد با توجه به این فهم وبرداشت ازمفهوم وحدت ،که نمونه های فراوان ، از هردووجه ان در تاریخ تحقق یافته است  ایابازهم می توان ادعا کرد که وحدت در هردو چهره وهردونوع ازماهیت خود ، ارزشمندواحیانا مقدس است ؟قطعا پاسخ منفی است درست این است که گفته شودبادرک وفهم ماهیت وحدت است که می توان انرا در ترازوی سنجش قرارداد وداوری کرد که درچه صورتی  ممدوح است ودر چه صورتی مذموم ؟

 

      درجهت تبیین بیشتروروشن شدن مفهوم  وحدت ، واینکه سرگذشت ادمیان با دونوع وحدت نگاشته شده است باید به سراغ تاریخ رفت تا با برسی و تامل در ماهیت وحدت های شکل گرفته درتاریخ، وحدت پسندیده وارزشمند را از وحدت ناپسند وضدارزش تمیز داده وراه خود را ازمیان انچه ازموده شده باز یافت وساختارنیکووممدوح وحدت اجتماعی را به جامعه ی خود  توصیه کرد تا دردام مغلطه ی مغالطه گران نیفتیم برشمردن نمونه های زیاد از وحدت های تاریخیی ملت ها از عهده ی این نوشته  برنمی اید تنها به ذکر دو مثال که روشنگر وموید مدعای این نوشتاراست بسنده می شود: 

 

      تاریخ، به ما می اموزد که وحدت ویکپارچگیی سیاهان امریکا  که بر محور رهایی ازننگ بردگی وبرخورداری از حقوق انسانی وشهروندی بود ورهبربزرگ وازادیخواهی همچون " لوتر مارتین لینک " توانسته بود با درایت وخرد راهیاب وپویا ان را رهبری کند وحدتی بود الهام بخش ، ستودنی وقابل الگو برداری از برای دیگر ملتهای تحت ستم وتبعیض نژادی وانسانیت به یک همچو اتحادی که بر پایه " اگاهی ، ازادی، برابری انسانی " استواراست برخود می بالد وپایان بسیاری از شب های تاریک  ستم ونا برابری را در خلق چنان حماسه ها ی پرافتخار جستجو می کند  در جغرافیای دیگری اما ، تاریخ شاهد وحدت نژاد پرستانه ی  المان نازی ست که برمدارنژادپرستی ونازیسم هتلری شکل یافته است واقعیت تاریخی نشان داد که المانی ها نه تنها ازین وحدت  ننگین طر فی نبستندوراه به جایی نبردند که لکه ننگ فجایع روارفته در سایه ان وحدت ، هنوزهم مردم این سرزمین را ازار می دهد   باری اگر ذات وحدت امری است پسندیده ونیکو میرغضب افغانستان عبدالرحمان خان هم توانسته بود تمام قبایل پشتون را زیر لوای انگلیس متحد کند وبه نسل کشیی هزاره ها بپردازد وده ها بلکه صدها نمونه دیگرکه پرده از رخ مفهومی به نام وحدت بر می افگند.

      ازنمونه های عینی وتاریخی که بگذریم باید اوراق فکر واندیشه ی بشری راورق زد ، تا به خوبی روشن گردد که کدام  وحدت ،مطلوب است وکدام یک مطرود ومردود؟ گذشته ازدست اوردهای رهایی بخش دانش وبینش بشری در حوزه ی علوم انسانی،متناسب با اقتضای فرهنگیی جامعه ی دینی که در هر موردی تلا ش می شود تا یک اموزه از اموزه های دینی ، مستمسک قرار گرفته وازان استفاده سیاسی وحتی باندی صورت بگیرد ،بایسته است که از همین دیدگاه نیز نظری  برمفهوم وحدت ، افگنده شود چنانکه در مورد وحدت هزاره ها عالمان رسمی وخطیبان همسو بامعاندان " جنبش روشنایی " ، برروی منابر ، با لحن غلیظ خطابی ، مکررا ایه " واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا " راقرائت می فرمایند وشعار وحدت ، وحدت ، سر میدهند ! بی انکه بندگان خداوند را از حقیقت امر، اگاه بسازند از این دست ایات  ، حربه می سازند وبر سر نافرمانان ازاطاعت رهبران می کوبند وراه تکفیررا ارام ، ارام ،هموار می سازند  !تا در موقعیت مناسب از مصدر فتوا ،مهر پایان بر دفترحیات دگر اندیشان نو اندیش ، ممهور بفرمایند.

 

      دراین مجال ، به بررسیی کوتاهی از یک قصه ی قرانی   ، بسنده می می شود که در ارتباط با وحدت بنی اسرائیل ، امده  است با مرور گذرا بر چند ایه ی مرتبط به این موضوع اشکار می شود که کدامین نوع ، از وحد ت ، از دیدگاه قران نکوهیده ومذموم است وکدام یک ممدوح ومطلوب است ؛ بهتراین است که این تمایز ، بین وحدت هدایتگروراهگشا ووحدت گمراه کننده وضلالت بار، اززبان پیامبری از پیامبران الهی شنیده شود؛ حکایت گوساله ی سامری ووحدت بنی اسرائیل به پرستش ان از برای همه ی ما حکایت اشنا ومالوف به ذهن است ، این حکایت ، به لحاظ پند اموزی وهدایتگری ، به قدری اهمیت دارد که در چهار سوره ی قران ذکر شده است ،برای دریافت وفهم این پیام قرانی ، در اغاز به نقل ایات می پردازیم وپس از مطالعه ودقت در مضمون انها نتیجه ی هدایتی وروشنگریی ان را توضیح می دهیم تا حقیقت امر ، از برای دلواپسان وحدت هزاره ها روشن گردد ودر مسیر هدایت راستین قرانی قدم بردارند ونیزگرفتار شدگان در وحدت های کاذب ودروغین از سر گذشت قوم موسی ، بنابر گزارش قرانی رها شوند وسقف وحدت اجتماعی را برستون مستحکم اگاهی ، ازادی وبرابریی انسان ها استوار بسازند نه بر پرتگاه جهل وسیاه فکری وسیاه روزی .

 

اما ایات مورد استشهاد بدین قراراست :

      1 _ ایه ی 45 از سوره بقره : " واذقال موسی لقومه یاقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم ..." : یاد کنید موقعی را که موسی به قوم خود گفت ای قوم شما ازجهالت ، گوساله پرست شدید وبه نفس خود ستم کردید  اکنون به سوی خدا باز گردید. ونیز درایه ی 92 ازهمین سوره امده است که : " ولقد جائکم موسی بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده  وانتم ظالمون " : وبا ان همه ایات ومعجزات روشن که موسی بر شما اشکار نمود باز گوساله پرستی اختیار کردید که مردمی سخت ستمکارید .

 

      2_ ایه ی 153 از سوره ی نسا :" ثم اتخذتم العجل من بعد ما جائتهم البینات ..." : وبا ان همه ایات وبینات موسی باز گوساله پرستی اختیار کردید ..." .

 

      3_ ایه ی 148 ازسوره ی اعراف:" واتخذ قوم موسی من بعده من حلیهم عجلا جسدا له خوار الم یروا انه لا یکلمهم ولایهدیهم  سبیلا اتخذوه وکانو ظالمین ": قوم موسی بعدازاو( یعنی بعدازرفتن موسی به کوه طور، برای وعده ی حق ) مجسمه ی گوساله ای ازطلا وزیور های خود ساختند وپرستیدند ایا ندیدید که ان مجسمه ی بی روح ،باانها سخنی نمی گوید وبه راهی ان ها راهدایت نمی کند باز، پی ان گوساله گرفتند ومردمی سخت دل وستمکار بودند  .

 

        4_ ایه ی 88 ازسوره ی طه :" فاخرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالواهذاالهکم واله موسی فنسی " :انگاه سامری با ان زرو زیورها گوساله ا ی بساخت که صدای شگفت انگیز داشت وگفت خدای شما وموسی همین گوساله است که موسی فراموش کرده است .

      درایات بعدیی همین سوره ،دو گفتمان عبرت اموز ، صورت می گیرد که قران  ان ها را یاد کرده است ؛ نخست ،گفتمانی میان هارون ، برادر موسی با قوم بنی اسرائی اتفاق افتاده است دراین گفتمان تقابل دوجریان به چشم می خورد که هارون از یکی ازان دو نمایندگی می کند وقوم او در نقطه ی مقابل او جبهه گیری می  کنند ؛هارون نماینده ی پیامبر اگاهی ، ازادی ، وبرابری است ومردم را به رهایی از عبودیت معبود های کاذب وپوچ وبی معنا  فرا می خواند تا با اراده وخود اگاهی ، به ارزش های انسانیی خود بیاندیشند وکرامت ذاتیی خود را بازیابند وسر تعظیم وبندگی را تنها و تنها دربرابر افریدگارخود فروداورند وخرافه پرستی رادر هر صورت وصولتی که نمود می یابد ازخودبرانند وبرچهره زشت  و کریه ان مهر بطلان وپایان بزنند ، وبا استعانت از اندیشه وفکر ، به دام هر شیادی همچون سامری گرفتار نیاینند ،  قوم بنی اسرائل اما، که طرف مقابل گفتمان هارون  بودند هنوز متاثر ومنفعل از جورو جادوی نظام تبهکار فرعونی  بودند واز مواجهه با هر نوع  اندیشه ی ازاد ، می ترسیدند وواندیشه هراسی وترس از ازادی وبرابری در ژرفای جان وروان ان ها ریشه داشت به همان داشته های نداشته شان دلخوش بوده ونگران فروپاشیی وحدت میراثیی ابا واجداد خود بودند یک صدا وهمنوا به گوساله ی سامری روی اوردند وان مجسمه ی بی جان وبی اثررا به پرستش گرفتند وحول محور یک بازیگرشیادی همچون سامری ،وحدت کردند ! وبا ان عزم جاهلانه ی خود دلخوش هم بودند ، هارون اما پس ازاتحاد قوم ، برپرستش گوساله ای کوتاه امد وسکوت نمود همان چیزی که خشم موسی را بر افروخت  ودر گفتمان پیا مری ،توضیح داده داده خواهد شد .

 

      دودیگر، گفتمانی ست که میان موسی وبرادرش هارون واقع شده است دراین گفتمان ، جریان پیشرو وپیشتاز پیامبری در جهت  اگاهی ورهایی توده های اسیر دراسارت خرافه  وبردگی ، با رفتارمحافظه کارانه ودلواپسانه ی هارون مواجه است پیامبر اگاهی وازادی وقتی که ازکوه طور، برمی گردد با صحنه ی غم انگیز ودردناکی مواجه می شود او می بیند که حاصل سال ها تلاش وکوشش پیامبرانه ی او چگونه به تاراج رفته است واینکه سامری ها ی اغواگر ، با تردستی وشعبده بازی به سادگی می توانند راه رهایی را برروی ملتی بربندند ودران مقطع از تاریخ ، قوم موسی به دام تزویر سامری گرفتارامده بودند که موسی لبه ی تیز انتقاد ونکوهش را نخست متوجه برادرش هارون ساخت چه انکه هارون درجایگاه رهبری وهدایت قوم ، قرار داشت ودر برابر انحراف مهلک بنی اسرائل باید به دور از هر گونه عذر وبهانه ای که در ذهن داشت پاسخگو می بود وبا همین منطق است که موسی بر او بر اشفت وبنا به گزارش قران ، شدیدا براوعتاب کرد وحتی موو ریش هارون را به سختی کشید  واورا به عمق مسئو لیت اش متوجه ساخته ، مشخصا ایشان را مئواخذه نمود که چرا مردم را از حقیقت حال ، اگاه نساختی ؟واز پرستش گوساله جلو گیری نکردید پاسخ هارون انچنان که در قران امده است حکایتگر یک طرز تفکری است که جدا از نیت بد وحتی از سر خیر خواهی!  دامن گیرپاره ای ازعناصردخیل ، درکار وزار سیاست ومبارزه می شود وان نگاه شکاک ومحافظه کارانه ی عاری از منطق مبارزه است ؛ که در ضمن پاسخ هارون به موسی روشن می گردد :" قال یابن ام لا تاخذ بلحیتی ولا براسی انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل ": ... هارون گفت ای برادر ازمن قهر و عتاب مکن سروریش من مگیر! عذر من این بود که ترسیدم بگویی تومیان بنی اسرائیل تفرقه انداختی وبه سخنم وقعی ننهادی .

 

      از پاسخ هارون به روشنی پیداست که مرز میان وحدت ممدوح که مطلوب موسی است وازادی محور است ووحدت مذموم که بردگی محور است ومطلوب فرعون وفرعون های تاریخ ، درذهن هارون ، تشخص تحلیلی نیافته بود گویا ذات وحدت ، جدا از ممیزه ی درونیی ان ازمنظر نگاه هارون اهمیت داشت تا جایی که در نظام تخیل او موسی نیز بر همین پندار بوده است که در مقام عذر خواهی ، ترس از مخالفت با سخن موسی را پیش می کشد در حالی که مرزهای ارزش وضد ارزش در حوزه اندیشه  پیامبرانه موسی مشخص بود وبه همین دلیل با کشیدن موها وریش هارون ، به شدت اورا مئواخذه کرد .

 

      قدر جامع ایات  یادشده ، وحدت بنی اسرائیل به گوساله پرستی است  که یک صدا اندیشه ی خدا پرستی وازادی را به کناری نهادند واز پرسش وپاسخ درباره ی خدای موسی وتفکرتازه ی اوباز ایستادند ومتصلبانه ومتعصبانه به، لاک جزمیات ووهمیات خود فرو رفتند . ایات فوق ، این واقعه را به مثابه ی درس عبرتی بازگو کرده است اما محتوای جامعه شناسانه وتحلیلیی این قصه  ،در سوره ی طه مورد تبیین بیشتری قرارگرفته است واز ایه ی 88 به بعد ، گفتمان هایی مطرح شده است که به لحاظ نظری ،در موضوع مورد بحث ، جای بسی دقت وتامل را دارد از تفصیل مفصل ان گفتمان ها که بگذریم  به چند نکته ی محوری نهفته دراین قصه ی قرانی ،اشاره می شود که نقد حال جامعه ی ماست ؛ودر حقیقت حامل پیام روشنی است به همه انان که دانسته وندانسته ، وحدت هزاره ها را هرچند که در پرستش گوساله یا گوساله های سامری هم باشد خجسته وقابل ستایش می دانند  و تلاش می ورزند تا مفهوم وحدت را عمده وتابو بسازند حتی اگر "جهل محور " هم باشد !

 

      1_درجامعه ای که بذر اگاهی سیاسی اجتماعی ، انسانی، حقوقی، اخلاقی ، افشانده نشود، ودرخت دانش ومعرفت ، به بار ننشیند، مردمان ان مرزوبوم،همواره درحصار دایره تنگ وتاریک  جهل ونادانی  به دور خود می چرخند ، درنایره ی سوزان فقرو فاقه می سوزند وبا استمرار ان روند نامیمون ونا مبارک ، به همان دور باطل ،خوگرفته وعادت می کنند ،واین عادت تخدیری ، به مرور زمان ، جزئی از هویت انان می شود به گونه ای که هیچ گونه نواوری واندیشه ی جدید را برنمی تابند وهر افق تازه ای که رخ بنماید  پیش از انکه  مایه ی امید واری ، تحرک وپویش تازه ای  گردد ترس وهراس موهوم را در دل وجان انها  جای می دهد.

 

      جامعه ی نا اگاه ، همیشه از تولد تفکرنوین که از پیش با ان الفتی نداشته وبه لحاظ ذهنی با ان بیگانه است ،ترسان وهراسان است  وواقعیت زندگی نشان داده است که چنین جوامعی  جولا نگاه مستعد واماده ای از برای  زر اندوزان وزور مداران است ؛ راه نفوذ وتسلط بر سرنوشت ان ازطریق سامری های دوران نیز بسیار سهل الوصول است. وشناخته شده ترین راه ، که ابزار مفیدی در دست انهاست همین اندیشه هراسی واگاهی ستیزی است  .

 

      سامری ها به راستی وحدت می طلبند ، وحدت گله وار اجتماعی ، بهترین پشتوانه ی بقای انهاست  ،انها از پراکندگی وچون وچرا کردن وپرسش های احاد جامعه هراسناک اند واز ان احساس خوف ونگرانی می کنند وپیوسته بر وحدت ،حول محور گوساله ی خود پای می فشارند براساس منطق وشیوه ی نگاه سامری گونه ،  بسیار منطقی است که انان ،راه را برهرگونه ازاد اندیشی وحق طلبی مسدود کنند ، چه انکه به خوبی می دانند که با ورود اندیشه های رهایی بخش ،دیوار بلند اسارت وبردگی ،فرومی می ریزد وچون به عواقب  بیداری ، هوشیاری واگاهیی توده ها اطلاع دارند  ومی دانند که با حضور نواندیشان جهل ستیز، سقف معبد زرین انها فرو می ریزد وماهیت دروغین معبود خود ساخته شان ،برملا می شود، به انواع لطایف الحیل دست می یازند تا به تعبیر عوام فریبانه ی خود وحدت اجتماعی ،مبتنی بر وضع موجود را محفوظ ومصون نگه دارند.انها از هر طرف حلقه ی محاصره را تنگ تر  می سازند وراه برون رفت ازوضعیت موجودرا مسدود می کنند  تا مردم ،همچنان در پرستش گوساله ی بی خاصیتی که به تعبیر قران ، نه با انها سخن می گوید ونه توان هدایت انهارا دارد ، چشم بسته وگوش بسته پایدار بمانند انها با عمده ساختن شعار وحدت اجتماعی  به تمام عملکردهای خائنانه وانسان کش خود سرپوش می گذارند وبه ان مشروعیت می دهند .

 

      2_ زرو زیور که به بیان قرانی ،اصلی ترین ماده ی ساخت وساز گوساله ی سامری است ، درذات خود نماد ثروت ، قدرت ولذت است ؛ گوساله سازان سامری به نیکی می دانند که ثروت ، شالوده ی زیرین قدرت است بنا براین ، می کوشند تا با نمایش ها وصحنه ارایی های پرزرق وبرق و به رخ کشیدن هیمنه ودبدبه ی مالی ومادیی خود این پیام را به جامعه ، القا کند که انان ، همزمان ،هم گنج قارونی وهم قدرت فرعونی رادراختیار دارند وهمین دو عامل  است که در همیشه ی تاریخ ،چشم پرکن ورعب اور بوده است ودر یک جامعه ی نااگاه وبه دور از مدنیت ، فرهنگ ،وشکوفایی علمی واگاهیی سیاسی ،وسیله ی تعیین کننده ونیرومندی است از برای انقیاد وفرمان برداریی بی قید وشرط مردم در جهت تعمیق وتوثیق پایه ها ی اقتدار وسلطه ی اربابان  شهوت وقدرت ؛ به خصوص که درچنان فضای اکنده از جور و جهل، عناصر چاپلوس ، مداح وطماع به مانند قارچ می رویندو برای رسیدن به ته مانده هاوتفاله ها ی اربابان ، ازارتکاب هیچ عمل ضد اخلاقی فروگذارنمی کنند در حالیکه به گفته قران ، کثیری از انها باعلم واگاهی ، تجاهل می ورزند وبا سامری های روزگار خود همنوا می شوند تا دام جهل را در جامعه بگسترانند واز " وحدت گوساله محور " ، حراست نمایند .

 

      3_ موسی به مثابه ی پیامبری از پیامبران الهی ، که رسالت اورهاندن وازاد نمودن بنی اسرائیل ازیوغ بردگی وحقارت است ، در مواجهه با چنان رویکرد های اغفالگرانه وشرم اور، سخت براشفته وحتی به تعبیر قران ، غضبناک می شود ، وبه هارون که نماد ی است از وارثان پیامبران ، به سختی عتاب می ورزد ؛ موسی با این عتاب ونکوهش ، درحقیت به همه ی روشنفکران و انانکه ادعای ورارث پیامبران رادر سردارند هشدار می دهد که لحظه ای ، از کار وتلا ش پیامبرانه غفلت نورزند ، در برابر سامری ها بایستند ، وازذهن وروان مردم هراس زدایی کنند ، ارزشهای انسانی و" وحدت اگاهی محور" را برپایه های عقل وعلم زمانه ، پی بریزند، به داشته های نداشته ی موجود تن در ندهند واز سویی ، اسرار نهان گوساله سازان وگوساله پرستان را افشا نمایند ودراین راه ، کم ترین غفلتی به خود راه ندهند ؛ به ایات مرتبط بحث ، درسوره ی طه به دقت بیاندیشند که " موسی موی وریش برادرش هارون محکم گرفته ومی کشید واز شدت ناراحتی برخود می پیچید واز ان وحدت ننگین بنی اسرائل ،که پیرامون گوساله ای شکل گرفته بود خشمگین بود  ،از منظر دید پیام اوران  اگاهی وروشنایی چنان وحدت جهل الود ، عین انحطاط وهلاکت است نه اینکه چون وحدت قوم ، باهر محتوا که تحقق یافته باشد ، پس قابل پذیرش بوده ومستحق ستایش!است .

 

      هارون اما منطق دیگری را پیش می کشید وبا این زعم که ذات وحدت نیکو وارزشمند است در یک برهه ای از زمان ، سکوت را ترجیح داده بود ولب از اعتراض فروبسته بود وازبرای این مشی و رفتار خود توجیه تراشی کرده واهمیت اتحاد قوم ،را مستمسک قرار داده وخودش را سبک دوش ، ساخته بود ؛ ازسر خوش بینی و" حمل برصحت" ، اگر به این توجیه وتاویل نگریسته شود، نوع نگاهی را مینمایاند که که مصلحت اندیشی وروز مرگی رابرحقیقت اندیشی واینده نگری، ترجیح می دهد ،چنانکه دلواپسان وحدت هزاره ها در خوشبینانه ترین حالت ، مشی روشنایی ستیزیی خود را برهمین مبنا ومنظربه ظاهر استدلالی  وخیر خواهانه !  قایم می سازند که خود عذری بد تر از گناه است وصدالبته که چرخیدن برمدار بسته ی روز مرگی ، می تواند طرف داران کثیری را از برای انان ، گرد اورده وحلقات معتنابهی را از پیکر اجتماع ، جدا بسازد؛ این نوع نگاه ، به وحدت ، که زایید ه ی عدم اگاهی وترس انگاری است در روزگار موسی وهارون جزئی از فرهنگ مسلط بنی اسرائیل بود ودامنه ی دراز ان شامل حال جوامع تحت ستم در همیشه ی تاریخ بوده ومی باشد جامعه ی مانیزتحت تاثیر چنین فرهنگی ، فرصت های بیشماری را از دست داده است ، وبه تعقیب چنین فرصت  سوزی ها خون هزاران ،هزار، شهید راه ازادی وبرابری، پایمال شده است . چنین وضعیت روحی وروانی در میان هزاره ها به نحوی تکرارتاریخ این قوم نیز می باشد که با همه ی فداکاری ها وجان نثاری ها درراه ازادی ورهایی از اسارت  "قارون ها وفرعون هاوبلعم باعوراها " کمترین محصول ودست اوردی را کمایی نکرده اند که هیچ ،بلکه مناسبات درون قومیی انان مبهم تر وروابط بین الا فغانی شان ، پیچیده تر وتاریک ترگردیده است ؛ افکار عمومی وذهنیت زنگ الود حلقات وابسته ودلبسته به راس هرم ثروت راستین وقدرت دروغین رهبران نام نهاد هزاره، کمترین نقد را برنمی تابد وبه صورت نامرئی ومرئی ، افکار واندیشه های نو ، وتغییر در مشی اجتماعی را به عقب می راند،  این سوداگران وغفلت فروشان سود جو به نام های دیانت وسیاست وزعامت ، با خیال راحت واسوده از این موقعیت ، بهره گیری نموده ونقش معرکه گیران را با موفقیت بازی می کنند؛ وچنین است که ما شاهد تکرار دور دست ترین وقایع تاریخی می شویم  وسرگذشت قوم موسی را ازنو تجربه می کنیم  ، پرسش اساسی  این است که ایا در روز گار ما " جنبش روشنایی " ، عزم واراده ی موسایی دارد؟ تا سامری های زمان ما را شناسایی کرده ونیت شوم انان راکه در پس شعار های وحدت طلبی ، نهفته است افشا نمایند ونگاه مردم هزاره را از وحدت گوساله محور ، به وحدت  ازادی محور معطوف بدارند ؟ به نظر میرسد که ان لحظه های میمون ومبارک ، فرارسیده است ، شعورسیاسی ،خلاقیت هنری، توسعه ی اگاهی وشرایط  زندگی هزاره ها نیز ، در فرایند تکامل اجتماعی ،   که به  گونه ی نسبی ، قد برافراشته است ، نور امید را در دلها تابانده است  وحمایت همه جانبه ، بی دریغ وعاشقانه ی مردم  از جنبش روشنایی ،که با خون سرخ صدها کشته ومجروح، امضا شده است نشان می دهد که ید بیضای موسایی ، سینه ی سیاه فرعون مابان ،را شکافته وصبح صادق رهایی را نوید داده است .

      ازباب الکلام یجرالکلام ، درباب مفهوم وحدت ، از منظر قران ، به ایه ی 213 از سوره ی بقره ، اشاره می شود تا واضح تر شود که از دید گاه کتاب مقدس مسلمانان ، وحدت به معنای تک  صدایی ، جهل محوری، وسکوت وخاموشی در برابرجریانات سلطه  جو ومسلط بر جامعه ی انسانی ، وعاری از هرگونه روح معرفت  وشناخت ، در کدام مرتبه از مراتب ارزش یا ضدارزش قرار دارد؟  قران ، دراین رابطه به مسئله ای اشاره می کند که به لحاظ جامعه شناختی اهمیت فوق العاده ای دارد ، وضعیت اجتماع  انسانی را پیش از امدن رسولان وبعد از امدن انها بررسی می کند  ویاد اور می شود که قبل از بعثت پیامبران جوامع بشری مواجه با  اختلاف وچالش ، نبوده است ، به دیگر بیان ، یک نوع سکوت وانجماد فکری بر جوامع بشری مسلط وحاکم بوده است احاد مردمان ،درگیر بحث ها وچون وچراها نبوده اند بلکه همگان  ، درهاله ای از گمراهی وسردرگمی ، غوطه ور بوده وساختار یکنواخت ویک صدایی را تجربه می کرده اند ؛ پس از بعثت هاو امدن رسولان الهی است که موج اختلاف وچنددستگی ها پدید امده وجامعه به تلاطم افتاده است ، چالش های فکری ، پرس وجوها وبگو مگوها ی معرفتی پابه میدان نهاده است .پرسش اساسی در ورای این گزارش قرانی این است که که اگر اختلاف ، مذموم است وناپسند ووحدت ادمیان مطلوب است وپسندیده پس با چه معیاری خداوند ، رسولان را فرستا ده است تا ان یک نواختی  و تک صدایی اجتماعیی ادمیان را برهم زند؟ بهتر نبود که  همان  سکوت را مسکوت بگذارد وبشر را با امواجی از چالش ها ونظریه پردازی ها وبالمال به اختلاف ورزی وحتی خصومت ودشمنی ، مواجه نسازد؟ پاسخ این پرسش را می توان در ایه ی   مورد استشهاد ، دریافت ، می گوید :" کان الناس امتا واحدتا  فبعث  الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین  الناس فیمااختلفوا فیه ، ومااختلف فیه  الا الذین اوتوه من بعدما جائتهم البینات  بغیا بینهم ،فهدی الله الذین امنوا لما اختلفوا فیه من  الحق باذنه والله یهدی من یشا الی صراط مستقیم " : مردم ، یک گروه بودند( نیکان وبدان ناشناخته ودر یک گروه ،متمرکز بودند)خداوند رسولان رافرستاد که نیکان رابشارت دهند و بدان را بترسانند وبه انها کتاب ، به راستی فرستاد ،تا براساس ( درمواردی که اختلا ف به وجود می اید) داوری کنند، پس از امدن کتاب بود که امت واحده  مختلف شدند (صف بندی ها ی متعدد به وجود امد ) وازروی تعدی به حقوق یکدیگر، در کتاب حق شبهه واختلاف افگندند، پس خدا به لطف خود اهل ایمان راازشبهات مورد اختلاف ، هدایت فرمود وخداوند هر که را بخواهد ، راه رست بنماید  . 

      بس

ط مبسوط وشرح مشروح این ایه از حوصله این مکتوب ، خارج است ودرجای خود باید مشروحا مورد مطالعه قراربگیرد ،تنها به پاره ای از پیام های روشن ان اکتفا می شود ؛ نقطه ی محوریی ایه ،دومفهوم وحدت به معنای " امت واحده"  و اختلا ف، در میان امت است ؛ ایه در ابتدا از یک واقعیت عینی پرده بر می دارد که مردم ، پیش از بعث ها یکدست و " امت واحده " بودند   واختلا ف ها پس از بعثت ها رخ نموده است  وسپس به نکاتی دیگری می پردازد که این اختلا ف ها  وچالش ها  باید به گونه ای  به سرانجام نیز منتهی شود وداوری در مورد اختلاف ها با ید مبتنی بر بینات وکتاب ، باشد ورسولا ن با تکیه بر همان داده های  معرفتی است که داوری می کنند وخوبا ن ونیکان را از بدان وددان  متمایز ساخته گروه نخست را که پیرو کتاب اند ومعرفت اندیش  ، بشارت می دهند وگروه دوم را که با کتاب وبینات که نماد معرفت است سر ستیز وخصومت دارند ،از عواقب هولناک ان روش ، می ترسانند ، به بیان کوتاه وتعبیر رسا می توان گفت  که پیام اصلی ومحوریی ایه ، این است که  " امت واحده " بودن به     عنوان یک مفهوم انتزاعی وبریده از محتوای حقیقیی ان در ذات خود نه ممدوح است ونه مذموم  ، همچنین ،مفهوم اختلاف برهمان قیاس است  ، بل این دومفهوم ، درکیفیت وچگونگیی شکل گیری است که به اوصاف خوب وبد متصف می شوند ،نه هر وحدتی ،  ذاتانیکوست ونه هر اختلا فی ذاتا مذموم ،  وحدتی که مبتنی بر مبنای معرفت ،باشد ستودنی است واختلافی که برایند پرسش ها ،چالش های  فکری و شک وتردید نسبت به داده های موروثی ذهنی باشد وفرایندی به سمت وسوی اگاهی ورهیدن ازدام جهالت وبلاهت ، نه تنها ستودنی است که اغاز مبارکی است درراه رفتن  وشدن تکامل انسانی ؛ موئید این سخن ، روایت معروفی است از  پیامبر اسلام که گفت : " اختلاف امتی رحمه " ، بی تردید ، این اختلا فها ی ممدوح ونیکو، به معنای معرفت اندیشی وشناخت ، با  عبور از تک صدایی وگرفتاری در زندان جهل وتعصب  است  ؛ وحدتی که درتاریکخانه ی ان ،استعدادهای علمی ،هنری وفرهنگی ، پیوسته ومداوم سرکوب می شود وچراغ معرفت خاموش می گردد وتنها طنین گوش ازار صدا ی گوساله های سامری گوش هارا می خراشد ، چنان وحدت وامت واحده بودن ،به گورستان  خاموشی می ماند که رگ حیات وخون زندگی درکام ان خشکیده است . برعکس ، اختلافی که در فرایند تکامل فکری و اندیشه ورزی ، دریک جامعه تبارز می یابد و نیک وبد ،زشت وزیبا را از درون تاریک ان برمی نمایاند وخرد ادمی را از قوه به فعلیت  میرساند ،چنین اختلافی ، به گفته ی پیامبر اسلام ، رحمت است .

 

      الحاصل ،دلواپسان وحدت هزاره ها باید به این نکته بذل توجه ! کنند که سخن گفتن از وحدت و دستمایه قراردادن ان ، از برای منظور از پیش تعیین شده  انچنان هم که می پندارند راحت الحلقوم وسهل التناول وبی درو پیکر نیست   ،که هر کسی بتواند از ان چماقی بسازد وبرسر حریف بکوبد وازان طریق ،راه را برهر گونه ازاد اندیشی وازادی خواهی وعدالت طلبی بربندد ، چه  انکه امروز، دیروز نیست ؛جامعه ی هزاره با همه ی تنگ دستی وحاشیه نشینی ،به مرحله ای رسیده است که با الهام از تجربیات دور ونزدیک تاریخی ، نیت وحدت سرایان دلواپس را بازخوانی کند واین شگردها را به خوبی فهم وهضم نماید که دلواپسان ، با چنان رویکردهای ضد اخلاقیی خود  می خواهند با یک تیر دو نشان را هدف بگیرند ؛ یکی انکه وضعیت رقت بار هزاره ها را همچنان در مها ر خود نگه دارند ومثل همیشه ، از انان سواری  گرفته وچارنعل به سوی ثروت وقدرت شخصی وباندی بتازند  دو  دیگر انکه می کوشند ، رد پای نفاق افگنی ها ی شرم اور خود را با غوغا سالاری وهیاهو، از دیده ها پنهان بسازند نفاق افگنی های الوده با فساد وخونریزی که در طول سیادت وزعامت انها درجامعه هزاره رخ داده ومتاسفانه در بسیاری موارد نهادینه شده است ،خود زخم ناسوری است که برپیکر این جامعه نشسته وچرک وخون ان از اندرونی های مجلل و شهوت الود انها گرفته  تا دور دست ترین نقاط خاکسترالود هزارستان جاری وساری است   واکنون از برای انحرا ف افکار عموی وخصوصیی هزاره ها "  نعل ،وارونه  "می زنند تا سمت وسوی دیگری را نشان بدهند وخود را تبرئه کنند .

 

      دلواپسان ،خواسته های بدیهی وحیاتیی مردم را در محاق یک مغالطه ی مزورانه فرو می نشانند وبا توسل به ان حقیقت را قربانیی مصلحت فردی وباندیی کسانی قرار می دهند که چندین دهه برگرده ی مردم هزاره سواربوده اند وبه نا حق جایگاهی را  غصب نموده اند که نه بلحاظ شخصیتی ونه به لحاظ فکری وایمانی ،شایستگیی چنان جایگاهی را هرگز نداشته وندارند اما باید اذعان  نمود که موج سواران ماهری بوده اند که توانسته اند از هر موجی  که به حکم ضرورت تاریخی ، در جامعه ی هزاره به وجود امده است پلکانی از برای صعود خود بربام ترقی وتشخص شخصیی خود بسازند و با لطایف الحیل ،ره اوردهای عظیم مبارزاتی وعدالت خواهیی مردم هزاره را وجه المعامله ی ثروت واقتدار شخصیی خود قراربدهند وبه نفع خود مصادره کنند ، که یکی از ترفند ها وحیله ها ی مکرر انان ، همین شعار وحدت خواهی است  موج سواران ،در پناه تبلیغات رسانه ای وتبلیغاتیی خود که سر از ماهواره های شخصیی انان دراورده است کوشیده اند ومی کوشند تا جامعه ی هزاره رامجاب بسازند که انها راهی جز اطاعت از اوامر شبه ملوکانه ی انان ندارند وفراتر از مال وثروتی که رهبران هزاره به مثابه ی خون بهای مبارزا ت مردم به چنگ اورده اند ،هر گونه مطالبات حقوقی وانسانیی هزاره ها زیاده  خواهی وافزون طلبی ! می باشد که در سطح ملی ودر گستره ی  مدیریت کلان سیاسی کشور قابل مطرح ساختن نیست وگویا لابی  گری وپادوی برای ارگ نشینان فاشیست وخیره سر، تمام حق وحقوق کامل هزاره هاست که در چهره ی رهبران قوم ! تمثیل یافته است ! به راستی که بی شرمی وبی حیایی هم هیچ حدو مرزی نمی شناسد وخلق  خدا مبهوت وحیران از این همه وقاحت ، انگشت تعجب می خایند  وسوگوارانه ، به ارزوهای برباد رفته وخونها ی به زمین ریخته ی شهیدان راه ازادی ، مرثیه می خوانند ؛ تبلیغات رسانه ای وقلم های اغواگر، وگرد هم ایی های نمایشی از جانب میدان داران تزویر وریا ،البته که تاثیر وافر در جهت انحراف افکار عمومی ، برجای می نهند ونقش مخرب وویرانگر  ان تاروپود جامعه را فرسوده می کند که کم ترین اثر ان تعمیق ذهنیت بی تفاوتی در میان مردم است ، نمایش زرق وبرق ها ی سامری گونه ،امواجی ساطع می کند که چه بسا عده ای را حقیقتا  شستشوی مغزی می دهد وتامدتها ی مدید اثرروانیی خود را در جهت گمراهی وبدباوری ، اشکار می سازد .

 

      باهمه ی این معضلات وپیچیدگی ها ی کلاف گونه ای که گریبان گیر جامعه ی هزاره است از یک مسئله نباید غفلت نمود  که جامه ، در هر مرحله از مراحل تاریخی ،بهره مند از یک روح  جمعی ووجدان اجتماعی است که در لایه های زیرین ان نهفته ودرضمیر نا خوداگاه ان، نفس می کشد ودر پروسه ی تحول وتکامل اجتماعی به خوداگاهی میرسد وسراز نهانخانه ی وجدان  جمعی دراورده ودر سیمای جنبش های اجتما عی ، همچون جنبش روشنایی خود را نشان می دهد واین همان چیزی است که مدعیان دروغین رهبری ان جامعه ، قدرت فهم ان را ندارند ؛ این خصلت  اجتماعی ،زمانی برجسته تر می شود که نسل قدیم وارزشهای قدیمی وسنتی ، جای خودرا به نسل جدید وارزشهای معقول ،  و اخلاق محورمی سپارد، تاریخ نشان داده است که هر خواب گرانی  ،محکوم به یک بیداری است وهر غفلتی را نیز یک هوشیاری به کنار میزند ؛ نسلی که امروز در جامعه ی هزاره قامت بر افراشته است  اگاهی ودانایی را تادرون خانه گلین ابایی واجدادیی خود برده اند  ، پرسش های کلانی را مطرح ساخته اند که بسی بلند  تر از قد وقامت مدعیان رهبریی انهاست ، نسل امروزبا کسب اگاهی و شعور سیاسی ودرپرتودانش ومعرفت به سادگی دروغ راازراست ،تمیز میدهند وحقه را از حق ، باز می شناسند ازبرای این نسل بسیاری از حناها نه تنها رنگ ندارد که اساسا بی معنا ودروغ است ،از جمله همین حنای وحدت خواهی از برای هزاره ها که به بوق وکرنا دمیده می شود وخوراک تبلیغاتیی موج سواران ، مخصوصا در طول بیش از یک ونیم دهه اخیر بوده است ، نسل جدید ، به خوبی دریافته است که یک سر سوزن ،  صداقت وراستی در این ادعاها ی مزورانه وجود نداشته وندارد  وگرنه شقه ، شقه ، کردن وپاره ، پاره نمودن حزب وحدت ، که خونبهای رهبر شهید این قوم بود چه توجیهی درراستای وحدت مردم هزاره ، دارد؟ حزب وحدت را مجاهدان راه ازادی وبرابری  ، به زعامت شهید عبدالعلی مزاری که بابه ی این قوم خوانده شده است با خون دل به سامان رساندند ومهر پایان بردفتر باند بازی های باندی ،به نام نصر وسپاه ودعوت ونهضت و... زدند ومیراث  مبارکی بود ،که می توانست ظرفیت سازی کند  ووحدت حقیقیی هزاره هارا تامین نما ید ،اما با توجه به خصلت باندیستیی باند بازان تردست وشعبده با ز به تاراج غمان رفت وبستری که می رفت ، مشروع ترین پایگاه وحدت نیروهای فعال جامعه گردد یک شبه ملعبه  ی هوسرانی ها ی موج سوارانی قرار گرفته برباد فنارفت که خود ،مستلزم بحث ها وکندکاوی ها ی مفصل است ، تنها چیزی که عجالتا دراین باب می توان گفت این است که مهلک ترین ووحشتناک ترین ضربه را همین رهبران نام نهاد بر پیکر جامعه ی هزاره کوبیدند ووحدت خودارادی وتاریخیی هزاره ها را با انحلال ان حزب ، در قالب باند های مافیایی ،فروکاستند  ، که لکه ی ننگ ان تا ابد بر جبین انان باقی خواهد ماند  اکنون جای این پرسش است که ای مدعیان وحدت هزار ه ! عامل اصلیی نفاق در جامعه ی هزاره کیست ؟ چه کس ویا کسانی به خاطر ارضای  هوس های حقیرانه ی زر اندوزی وشهوترانی ،سنگر خون پالای هزاره ها را به ثمن بخس در ملا عام بفروخت وازبهای ان ،یا نصف کابل را مالک شدند یا حرم سراها ترتیب دادند وبرای حفظ همان دست اورد ها که البته در مخیله شان هم نمی گذشت به دروازه ی ارگ خزیدند وزبان ناطق فاشیسم گردیدند وبه نیابت از فاشیسم افسار گسیخته ی حاکم برتاریخ کشور، به سرکوب وانزوای  هرچه بیشتر هزاره ها پرداختند؟بگویید  انهاچه کس وکسانی بودند وهستند ؟ انوقت که جنازه ی این قوم را در اینه ی حزب وحدت ، زیر مشت ولگد گرفته وا ن را مثله کردید واز هر عضو ان اعتبار تازه ای برای یارگیریی باندیی خود ،منتفع شدید به یاد وحدت هزاره ها   ، بودید؟وبسیار پرسش های دیگر که نه شما سر پاسخ گویی دارید   ونه ارزش انرا دارد که این پرسش ها با شما در میان نهاده شود  ،چون تجربه نشان داده است که دنیا زدگی وزر پرستی انچنان چشم وگوش شمارا کوروکر ساخته است که " صم بکم عمی فهم لا  یعقلون " شده اید .

 

       جامعه ی هزاره اما ، از نظاره گریی نماش های مضحک ومبتذل موج سوارن ، خسته شده اند واز نفاق دست سا خته ی انان به ستوه امده اند واز اینکه بی سرو صدا در فضای خاموشی وسکوت به گورستان فراموشی دفن می شدند برخود لرزیده است  وبانگ بیدار باش را برخود نهیب زده اند، وبا همین موج تکان دهنده ی بیداری وهوشیاری با تکیه بر نیروی لایزال مردمی  ، به  میدان امده وفصل تازه ای را درروابط ومناسبات اجتماعی  گشوده است ودرپی این بیداری وهوشیاری دیده شد که چه هنگامه ی عظیم وپرشکوهی رادرحضور حق طلبانه ای  با نام ونشان "  جنبش روشنایی " افریدند وحماسه ی رستاخیز بزرگی را تا سقف اسمان نیلگون افغانستان وجهان ، سرخگون  به تصویرکشیدند  ،هزاره ها از ظلمت وتاریکیی نفاق  درروشنایی وحدت عدالت محور یکبار دیگر هویت خود را باز یافتند وراه بیرون رفت از استحمار را نیز پیدا نمودند هرچند که با دسیسه ی دسیسه گران  درون قومی وبرون قومی ، بهای سنگینی هم دادند  بیش از پانصد  نفر کشته ومجروح ومعلول دادن برای  دستیابی به ابتدایی ترین  حقوق شهروندی بهای اندکی نیست  ایا ان همه ، قربانی با حیله ورزی های مجدد فاشیزم دولتی ،وایادیی ناپاک انان ،دردرون جامعه ی هزاره ، به تاریک خانه ی فراموشی ، سپرده خواهد شد؟

      برمردم هزاره است که پیوسته وبردوام ،وحدت حقیقیی خود را که در سیمای مبارک " انقلاب تبسم" و" جنبش روشنایی" تبلور یافته است،باز نگری کنند ، رازهای نگفته ی ان را برملا نمایند  ،به رغم تلاش های مذبوحانه ی معاندان جنبش ، حقانیت ان را بر افتاب افگنند، تا جای هیچ گونه انکار باقی نماند وناباوران دیر باور،  بپذیرند که هزاره ها درراه تحول عمیق اجتماعی گام نهاده است واین تحول، برگشت ناپذیر است . ایا می توان ، باهمان روش های نخ نما وفرسوده که ورد زبان دلالان سیاست بوده است ، امواج خروشان نارضایتی وعصیان فراگیر مردمی را مهار کرد؟  " انقلاب تبسم " و " جنبش روشنایی" ، به اعتراف دوست ودشمن ، در تاریخ مبارزات مدنی  افغانستان بی مانند بود وهر کدام ،  اگر چه مشخصه های بارز خودرا داشت اما هردو در اثر گذاری بر کلیت جامعه ی افغانستانی نقش یکسانی را بر جای نهاده ویک جنبش اجتماعی به معنای واقعیی کلمه را  به تصویر کشید .

 

      اگرچه رخداد اغاز گر این جنبش اجتماعی ، در هردو مورد متعلق به جامعه ی هزاره بود ، یعنی گلوی بریده ی تبسم  وعبور لین برق 500 کیلو ولتی از بامیان ، میدان ، درارتبا ط مستقیم  با جامعه ی هزاره معنی دار می شد ومیشود  اما هر کدام نسبت به دیگری تفاوتهایی نیز داشت ؛رخداد نخست به دلیل داشتن بار عاطفی واحساسیی تکان دهنده ای که داشت مورد توجه تمام هموطنان ، قرار گرفت ؛ چشمی نبود که برگلوی بریده ی شکریه ، نگریسته باشد ، دلی نبود که ازسر دلسوزی ، اه نکشیده باشد زبانی نبود که بر قاتل وقاتلان حیوان صفت ان کودک معصوم  و همراهان مقتولش ، ننگ ونفرین نفرستاده باشد،این جنایت هولناک ، فجیع وشنیع ، به قدری تکان دهنده بود که افغانستان وجهان را تکان داد و به همان میزان ، ناکار امدی و بی کفایتیی ارگ نشینان فاسیشت را به رخ سیاه شان ، افگند ، انگونه که اب در دهان مجسمه ی فساد فاشیستی ،اشرف غنی وهمکارانش خشکید و قدرت  تکلم با نمایندگان انقلاب تبسم را از او سلب کرد ، انچنانکه سر غم  برزانوی بی لیاقتی خود نهاده وحقیرانه به سیل خروشان جمعیت  ، خیره شد ه برخود می لرزید وهیچ پاسخی در برابر خشم وعصیان مردم ، نداشت ؛طنز تاریخیی این قصه این جاست که همزمان باخروش صاعقه اسای مردم خشمگین ، طراحان وکار گزاران اصلیی حذف سیستماتیک هزاره ها از صفحه ی حقوق شهروندی ،متحیرانه به همدیگر می نگریستند وننگ شرم اور خودرا  زیرلب می جویدند وفرو می خوردند، لب ، ازلب، نمی گشودند وجرئت بهانه تراشی وعوام فریبی را به کلی ازدست داده بودند وقادر نبودند که مثل همیشه ، در پناه دروغ گویی و سناریو سازی ، راهی به فرافکنی باز کنند ، شگفتا وهزار شگفتا !که در چنین هنگامه ی سر نوشت ساز وتاریخی که می رفت تا فاشیست مسلکان ارگ را به  زانو دراورد ، تنها کسی می توانست پا پیش نهاده و " انقلاب تبسم" را به سخریه بگیرد و گلوی بریده ی تبسم را که برروی دست زنان ومردان هموطن خود ، خون می گریست ، " تکه گوشت قصابی " ، بخواند وزبان گویای لال شدگان ارگ نشین شودوبا گلوی باد کرده وپر از بغض وکینه ی حقیرانه ی خود تابوت به دوشان وازادگان عدالت خواه ، را به اوصافی متصف کند که مخصوص خودش می باشد ، همان کسی بود که سالیان درازی برشانه های همین مردم سوار بوده واز دسترنج همین قربانیان بی نوا به نوای در خور لیاقت خود رسیده بود ،واکنون می دید که زیر پایش خالی شده است ، وخلق خدا با تکیه بر ایمان وعزم اهنین خود شانه خالی کرده ودیگر سواری نخواهندداد، ازسر استیصال ودر ماندگی ، دهان به هذیان گشود و تمام اوصاف ذاتی وجبلیی خودرا به مردم افغانستان نسبت داد تا ازاین طریق ، قلب چرکین وماهیت مسکین خودرا تسلی بدهد ؛  اما پر واضح است که برای مردم هزاره داغ این نیشخند ها وریشخند ها کمتر از داغ گلوی بریده ی تبسم نیست ، مردم ،این  بی حرمتی وشماتت حقیرانه را فراموش نخواهد کرد واز حافظه تاریخ هزاره ها محو نخواهد شد ؛ وهرگز این جنایت وشناعت وتایید ضمنیی ان از سوی نماینگان فاشیزم ارگ ، مشمول زمان ، نمی گردد .کسانی که به ادعای نمایندگی از هزاره حرمت حریم  هزاره را می شکندوزبان به فحاشی گشوده ازسخیف ترین  ادبیات ،که دشمن هزاره از به کارگیریی ان شرم دارد استفاده می کند وبه جنازه ی ناموس هزاره هتک حرمت وبی ادبی می کند با چه رویی وابرویی در جمع انان حضور می یابند واز نو، مدعیی زعامت انان می شوند؟ زهی بی شرمی ! وزهی بی حیایی !

 

      اما جنبش روشنایی ،چون یک مطالبه حقوقی وشهروندی محض بود وخواستار توضیع عادلانه ی ثروت ملی از برای تمام  شهروندان افغانستان واز اغاز ظهور با خود گل وسنبل حمل می کرد والکین های خاموش ، ارم ان بود واز درد فرق می نالید وپیره زن قامت خمیده ی هزاره ، جلودار ان بود ، هرچند که در لایه های زیرین خود دنیا دنیا ترحم وعاطفه را به همراه داشت ،چندان  عواطف دیگر ملیت های افغانستان را بر نیانگیخت  با ان هم با توجه به حجم حجیم وگسترده ای که پیکره ان را سامان داده بود ، به خصوص که در حوزه ی مناسبات فرهنگی واجتماعی ،  برمحور ازادی ، اگاهی وحق طلبی استوار گردیده بود  ، به شهادت عام وخاص ،در تاریخ افغانستان ، بی نظیر وبی مثل بود، کابل در طول حیات پر فرازو نشیب خود ، چنان حضور پر شکوه ملیونی ،توام با مدنیت ، فرهنگ ومدارا گری را به خاطر نداشت  ، جنبش روشنایی، عظمت وحماسه ای را با خود حمل می کرد که هیچ نسبتی با ذهن بیماروروح کوچک وارزوهای حقیر رهبران خود خوانده ی هزاره نداشت واز اساس ، با ذهنیت تاریک انها بیگانه بود ، در چنین ازمون بزرگ تاریخی است که  محک تجربه به میان می اید وخالص را از ناخالص ، سره را از ناسره ، رهبررا ازمدعی ،جدا می سازد، پرده هاو ماسک های دروغین  به کنار می رود ، صورت زیبای حقیقت نمودار می شود ، واز سویی ، دارودسته های سود جو وفرصت طلب ، دراینه ی صاف چنان هنگامه ی پر نور که تجلی بخش سیمای حقیقیی بندگان راستین خداونداست ، به وضوح زشتیی غیر قابل تحمل خود را می بینند وبه اخرین حربه ها متوسل می شوند تا ان زیبایی را در سایه ی سیاه نیت ها ی پلید خود پنهان بسازند ؛ انان عمر عاص  گونه عمل می کنند ؛ وحدت راستین مردم را اماج تهمت ها قرار می دهند وبا اجیر کردن  مشتی مزد بگیر بی اذرم ،می کوشند  تا بار دیگر تخم نفاق را در میان مردم بپاشند ، شاید که راهی به ابرویی ببرند .

 

      سخن اخر اینکه حضرات دلواپسان ! وحدت هزاره ها ! هنوز اندک زمانی در اختیار دارید که به خود ایید، چشمان خیره مانده به ،دروازه ارگ تان را باز کنید مردم راببینید واز ننگ های بالا اورده ی خود معذرت بخواهید  ونیک بدانید که هزاره ها  معنا ومفهوم وحدت را  بر محور حق طلبی  وحق مداری در سیمای پر فروغ " انقلاب تبسم " و" جنبش روشنایی " به خوبی باز یافته اند،شما بخود زحمت ندهید وقصه ی پر غصه ی هزاره ها رها کنید که شما ظرفیت فهم ودرک این قصه را ندارید ، دل نگران حساب های بانکیی خود باشید  دلواپس سفره های رنگین ولذت جویی های فراخور طبع وذائقه ی حریص خودباشید ، دغدغه ی امتثال اوامر ملوکانه ی ارگ نشینان را دشته باشید ، لطفا غم هزاره ها را نخورید که خدای نکرده وضع مزا جی تان به هم نخورد ، این قوم، سرانجام راه خود را ازمیان فقر وفاقه وتنگدستی وگرسنگی  وباعبور از میان سرها ی بریده وسینه های چاک شده ی فرزندان ونوامیس خود  وازمیان دود واتش خانه ها ی گلین ونیم سوخته ی خود باز خواهد یافت وبه ساحل سبز ازادی ، برابری وعدالت افتخار حضور خواهد داد  این مردم نوحه ها واشک تمساح ها ی دروغین تان را  به حال خودتان تفسیر وتاویل می کنند که :" بر دل دین خرابت نوحه کن  - که نمی بیند جز این خاک کهن " .

نوروزعلی حمیدی

10/12