هردم ازین باغ ، بری می رسد  

 

 نوروزعلی حمیدی

 

     به تاریخ 21دلو 1395، سمینارعلمی ! " علامه فیض محمد کاتب " ، به یمن همت  بنیاد اندیشه ، وابسته به معاونت دوم ذات کریمانه ی ریاست جمهور ، حقوق پوه ! ، سرور دانش ، دایر گردید ،  همزمان ذات ملوکانه  اشرف غنی هم محفلی را در داخل ارگ ، منعقد فرمودند ، هردو محفل ، به منزله ی یک روح در دو قالب بود  وهر دو جایگاه ،  غرض وهدف واحدی را پی گیری می کرد  ودر هردو مورد به ظاهر،از مقام علمی وشخصیت فرهیخته وخدمات فرهنگی ان مورخ نامدار وپدر تاریخ افغانستان تجلیل های شایان به عمل امد ویاد او گرامی داشته شد ، که درذات خود نه تنها یک امر پسندیده است بلکه سر تعظیم وتکریم فرود آوردن ، در برابر مردی که در سیاه ترین دوران تاریخ افغانستان ، توانست با نبوغ ، زیرکی وشجاعت بی مثال خود، عمق جنایات ونسل کشی میر غضب قبیله ، عبدالرحمان  خان ، را افشا نموده ،برافتاب افگند ، یک وجیبه ی ملی - میهنی می باشد و درفروغ " سراج " ی که ایشان برافروخت ، مردم افغا نستان ، می تواند به عمق فجایع روا رفته در تاریکخانه ی آن ، دوره ی تلخ وتاریک ، اگاهی یابند وبا عبرت گیری ازچنان گذشته ی دردناک ، راه آینده ی خود را باشناخت و تجربه ی تاریخی ، فراسوی آزادی ، برابری و حاکمیت ملی ، ترسیم نماید . که تاریخ ، به مثابه ی نقل وقایع ، خشت خام  " فلسفه ی تاریخ " می باشد ، کاتب هزاره با قلم بی بدیل و بیان بلیغ و بدیع خود  میراث عظیمی را برجای نهاد تا سنگ بنای مستحکم اندیشه وتفکر سیاسی - اجتماعی را از برای نسل های آینده ی افغانستان ،پی بریزد ، و نسل آگاه ، از پیشینه ی تاریخی خود  با استفاده از خرد ودانش زمانه ی خود بتواند به کند کاوی و فهم علمیِ علت ها ودلایل چنان وقایع تلخ و زهر آگین ، بپردازد که از این نوع ، معرفت ، به نام " فلسفه ی تاریخ " یاد می شود و امروزه ،عالمان واندیشمندان وطن ما بر پایه و بنیاد سند مبارک ومعتبری ، همچون ،" سراج التواریخ " ، مسائل اجتماعی - سیاسی  گذشته و حال افغانستان را تجزیه و تحلیل می کنند وگذشته ی کشور را در آینه ی صاف وروشن چنان اثر پر بها به روشنایی می ببینند  و می روند که با ارائه ی راهکارهای علمی ،" سراج منیری " برافروزند وخلق خدا را از کام این همه تاریکی و تاریک اندیشی برهانند .

 

     باری ، ملا فیض محمد کاتب هزاره ، شایسته ی هرنوع  ، تجلیل وتکریم بوده ومی باشد اما و هزار اما ، تا چه کسانی با چه نیتی دست به این کار زده وچنان نام نامی را برزبان براند ؟ که این خود حکایت  دیگری است و تیز هوشی ، درایت و ژرف اندیشیی نسل آگاه معاصر را می طلبد ، که هر نامه و پاکتی را که به آدرس هزاره ها می اید ، یا از آدرس هزاره ها فرستاده می شود ، به دقت بخواند ومحتوای آن را در ترازوی فهم دقیق و علم تحقیق، بنهد و به اهداف وغایات آن بیا ندیشد ، تا خواسته و نخواسته ، حکم اعدام خود را تایید یا امضا نکند ، با توجه ، به این رسالت خطیر ، که به سرنوشت تاریخیِ مردم پیوند وثیق دارد ،" سمینارعلمی علامه فیض محمد کاتب "  ! با تحریف ،در نام و امضاء همیشگیی مرحوم " ملا فیض محمد کاتب هزاره " ، این اهمیت را می یا بد که به محتوای آن نیم نگاهی ، انداخته شود وواضح گردد که آن سمینار ملوکا نه ! با چه ترکیبی وبا کدام انگیزه ی کوتاه مدت و دراز مدت به شرف وقوع پیوسته است ؟ وچه اهدافی را تعقیب می کند ؟ بازکردن این نامه ،وخوانش مکرر آن زمانی اهمیت خود را باز می یابد که شرایط زمانی و مکانی آن و نیز تاثیر نهادن آن بر افکار عمومیِ هزاره ها در ابعاد وسیع اغفال و تحمیق ، در نظر گرفته شود وم علوم گردد که فائده ، یا فوائد آن ، عاید چه کسانی می گردد؟ آیا صرفا ثوابی از آن محفل ها، اختتام گردیده و نثار روح ملای هزاره می شود ؟ یا با تعریف ها وتمجید های امثال اشرف غنی وحلقات پبرامونی اش بر عظمت ملا افزوده می شود؟ ومقام علمی و ادبی و حکمیی او سخت نیازمند تاییدات عالمانه ی ! اشرف غنی هاست ؟ که اگر چنین نشود چهره ی ملا فیض محمد کاتب هزاره ، دراعماق تاریکی فرو رفته وتوان درخشش ندارد واین ناجیان و منجیان ارگ است که از سر رحمت و شفقت ، مهر ورزی نموده و مانع از سقوط مورخ نامدار کشور در چاه فراموشی می شود!؟ یا زیر کاسه ، نیم کاسه ای پنهان است که سمینارچیان ، آذوقه ی فردای خود را در آن پنهان کرده و از چشم مردم ، دور نگه داشته اند ؟

 

      درپاسخ باید عجالتا ، یاد آور شد که امثال اشرف غنی ها به مراتب ،کوچک تر از آن است که عظمتی ، بر عظمت های ملای هزاره بیافزاید ، ویا ذره ای از شکوه ومرتبه ی جلال اوبکاهد ، ملا ، با چنان درخششی برتارک تاریخ افغانستان ایستاده است که رشک خورشید را برمی انگیزد و مردم افغانستان ، در پرتو فروغ همان درخشش است که " کله منار" ها را در میادین شهر های وطن خود ، می بیند و بر قاتلان حیوان صفت مردم بی دفاع ، ننگ و نفرین می فرستند . همان شیوه ای که تاهنوز با دست پلید برادران راضی و ناراضیی ارگ نشینان ، تکرار می شود ، بنا براین باید گزینه ی دیگری را از برای عزم جزم جناب اشرف غنی  ومامور معذورش ، حقوق پوه، سرور دانش ، جستجو کرد ، دراین رابطه به چند نکته اشاره میشود که تا حدودی پرده از ماهیت این گونه تلاش ها که بی سابقه هم نیست بر می دارد :

 

       1 - زمان تدویر چنان محافل و سمینارها :

      تشکیل وتدویر این سمینار ، در بیرون ارگ و تجلیل اشرف غنی وهمکارانش ، ازهشتاد وششمین سالروز رحلت کاتب در داخل ارگ، شباهت به یک نوع ،" قایم موشک بازی " دارد ، که پس از وقوع حوادث تلخ و خونین روا رفته بر مردم هزاره در جریان " جنبش روشنایی" ، اتفاق می ا فتد ، در آن رستاخیز عظیم ملی ، با همه ی تجاهل و تساهلی که از سوی هیئت حاکمه ابراز شد و براساس همان تجاهل ، به لجاجت و سماجت و بلاهت همیشگیِ خود پای فشرد ، یک مطلب ، به روشنایی  " جنبش روشنایی " ، ازبرای کلیه ی سردمداران حکومت و عمال مزد بگیرشان روشن شد که افغانستان ، بزرگتر از دار ودسته ی مافیای ارگ است ، که به گفته  ی بیدل ، از هیبت وشکوه آن ، کوه ، کمر می بازد ، چه رسد به چند دار و دسته ی بی ریشه وبی بنیاد ! از همین روی ، اشرف غنی به توصیه ی دستیار خود که بسیار حقوق پوه ! است و درکار کارگزاری ،پیشینه ی درازی دارد از پشت کانتینرها ، سرک ، می کشد ،تا این سوی ارگ را دزدیده ، دزدیده ، ببیند که در میان مردم چه می گذرد به خصوص ، جامعه ی هزاره ، در چه حال و هوایی به سر می برد؟ آیا خون شهیدان گلگون کفن "دهمزنگ" خشکیده است یا نه؟ و فرا فکنی های به راه افتاده بر ضد " جنبش روشنایی" ، کارگر افتاده است یا خیر ؟ که اگر چنان شده  باشد ، بار دیگر ، با کمک و یاریی معین مهین خود از برای دلجویی وزمینه سازیی حضور، در مجالس  و محافل  آنها شرکت  نماید ، آخر ،سالیاد گرامی داشت رهبر شهید این قوم ، نزدیک است پس باید راهی باز شود تا محبوبیت آن محبوب ، به محک نهاده شود اگر چه شخص ایشان  چندان نیازی هم ندارد که به خودش زحمت قایم موشک بازی بدهد و محبوبیت یا مبغوضیت  خودرا اثبات نماید ، چه آنکه او نیک  می داند که چهره حقیقیی ایشان از برای تمام مردم افغانستان شناخته شده است ! اما خوب، چه می شود کرد؟ دل نازک کارگزار را که آن همه حقوق خوانده ! وحق ! گفته که نمی شود رنجانید ! پس بهترین نامی که باید از پشت آن به هزاره ها سرک  کشید نام ملا فیض محمد کاتب هزاره است ، اما نه با مشخصات کامل ، که نشان دهنده ی جایگاه هزاره ها در حوزه ی فرهنگ و ادب و هنر فاخری باشد که متعلق به آن قوم است بلکه با حذف پیشوند و پسوند نام ایشان ، می شود که ذهن عوام را یکبار دیگر به بازی گرفت  و با یک تیر دو هدف را نشانه رفت ؛ یعنی ، هم ، با ید ، ماهرانه و زیرکانه  " کاتب "  را خلع هویت کرد و هم ، دل هزاره ها را خوش نمود ! که مقامات عالیه ، به یاد آنها می بوده باشند !! و چنین شد که پیشوند ملا را از اول نامش بر داشتند و پسوند هزاره را از آخر نامش ، و به جای این دو  برداشت ،یک پرداخت سخاوتمندانه که روح کاتب هزاره از آن خبر نداشت ، به ایشان اعطا شد که عبارت است از لقب پر دبدبه ی " علامه" ! مثل  " علامه ی مجلسی " مثلا ! که این هم از معجزات تازه ی امام زاده ی ره یافته ی ما در ارگ است .

 

     2- دراین سمینارها و محافل دولتی، چنین وانمود گردید که تمام اراکین دولت فخیمه ی عالیه ، فرهنگ ، دوست و اهل معرفت می بوده باشند! ، آنها به تاریخ وفرهنگ و ادب ، علاقه ی وافر دارند و از هر بهانه ای استفاده کرده و از آن تجلیل ، به عمل می آورند ، و به این وسیله ، مدیریت توام با عقلانیت خود را به مردم افغانستان اثبات می کنند به خصوص ، تاریخ را بسیار ارج می نهند چون که تاریخ ، آینه ی قد نمایی است که راز و رمز پیروزی وشکست های ملت ها ودولت ها را نشان می دهد و درس عبرتی ست برای حکومت گران ،که عملکرد های ناشایست و شنیع حکام پیشین را تکرار نکنند و آزموده را از نو نیازمایند که  "آزموده را آزمودن خطاست " و بر حاکمان است که راه درست را از نا درست تشخیص بدهند و از سر گذشت و سر نوشت پیشینیان درس بگیرند ، تا ا ین جای قصه ابهامی ندارد ، اما پرسش اساسی از جناب اشرف غنی و دستیارش ، سرور دانش ، این است که ملای هزاره در سراج التواریخ  ، چه نوشته است ؟ آیا جز این است که او شیوه ی حکومت داریِ امیر میر غضب ، عبدالرحمان را به تصویر کشیده است  و بشریت را از عمق فجایع و آدمخواریِ او مطلع ساخته است و با بهره گیری از هنر ویژه ی نویسندگی خود ، طبل رسوایی قبیله ی انتحاری را  برملا ، نواخته است؟ حتما پاسخ شما هم مثبت است ، اکنون پرسش دوم مطرح می شود ،  اشرف غنی پا جای پای چه کسی می گذارد؟ آیا ایشان راه و رسم فاشیستی و نگاه حذفی نسبت به مردم هزاره را با عبرت از تاریخ سلف خود ، به کنار نهاده است؟ لازم نیست که اشرف غنی پاسخ بدهد یا ندهد ، در و دیوار افغانستان ، شهادت می دهد که باند فاشیستی او حذف سیستماتیک هزاره ها را ، سرلوحه کار سیاسی خود قرار داده است اگر نه چنین است ایشان ، به جای کاتب کاتب ،گفتن و فرافکنی های مضحک ، می توانست عملا خردمندی و عبرت آموزی خود را از فرهنگ وتاریخ کشور، به نمایش ، بگذارد و با حرمت نهادن ، به خون صدها شهید و مجروح راه روشنایی ، به ابتدایی ترین حق شهروندیِ میلیون میلیون انسان افغانستانی ، وقع می نهاد واجازه می داد که خانه های تاریک هزاره ها از برکت تطبیق یک پروژه ملی ، روشن شود  و لین برق 500 کیلوولتی از بالای سر این مردم بگذرد  که اگر با زبان نمی تواند جنایات هولناک میر غضب قبیله ی خود را محکوم کند در عمل ، یک گام به سوی انسانیت و عدالت بردارد .

 

     اشرف غنی در افادات خود به مناسبت گرامی داشت مرحوم ملا فیض محمد کاتب هزاره ، به چند نکته اشاره کرد که یکی از آنها دقیقا مربوط به شیوه ی حکومت داری میشد او اذعان کرد که از تاریخ ، باید بیاموزیم و عبرت بگیریم که دولت - ملت ، را با زور سر نیزه و بیدادگری نمی توان استوار ساخت بی شک چنین است اما آدمی مثل اشرف غنی و چاکران او نمی توانند نیت های امیر عبدالرحمانیِ خود را زیر پرده تزویر و ریاکاری از برای همیشه پنهان کنند او به منظور اغوای مردم ، دستور صادر فرمودند درباره ی کاتب هزاره ، دو کار باید انجام بگیرد یکی اینکه بنای یاد بود بر آرامگاه ایشان ساخته شود دودیگر اینکه ضرب مدال به اسم علامه فیض محمد کاتب هزاره ، صورت بگیرد تا به گفته ایشان " ازین طریق نیز به عنوان یک ملت - دولت ، از خدمات با ارزش این مرد بزرگ ، قدردانی کرده باشیم "  ، اما و هزار اما ، جای این پرسش باقی می ماند که گفته شود آقای اشرف غنی با بذل وبخشش این همه سرمایه ، از برای مردم هزاره مملکت را ور شکست نکنی !؟ آخر چقدر لقب پخش می کنی؟ قبلا لقب شهید وحدت ملی را به رهبر این مردم بذل کردی و اکنون برای " کاتب " مدال ضرب می کنی !؟ ومهم تر از همه  قبر کاتب را آباد می کنی !؟ جل الخالق ، چه خدمات تاریخی ؟ وبزرگی؟ آقای اشرف غنی ، بگذار با خود صادق باشیم هم تو می دانی و هم مردم افغانستان و هم کاتب شناسان و هم ،اهالیِ فرهنگ و هنر و ادب ، در سراسر افغانستان ، که سراپای  وجود تو حقه و نیرنگ است  ، دست از گور کاتب بردار گور کاتب و کاتب های افغانستان را نلرزان. لا زم نیست که قبر کاتب با دستهای آلوده به فساد تو آباد شود. بنای یادبود کاتب ،یک قرن و اندی است که بر بلندای ستیغ اندیشه وفرهنگ و تفکر انسان افغانستانی آباد گردیده است آرامگاه کاتب با گل واژه های آثار جاودانه ی  ایشان ، به جاودانگیِ تاریخ ، اعمار شده است تو تازه خبردار شده ای و اگر روزی فرهنگیان فرهیخته ی افغانستان ضرورت دیدند که بنیادی را بر مزار کاتب بسازند ، این کار را خواهند کرد . اگر راست می گویی قبرهارا آباد نکن ، که زیاد آباد کرده ای ! به جایش چند کیلومتر سرک برای هزاره ها بساز یا چند باب مکتب اعمار کن ، و خانه ی تاریکی را روشن کن و در یک کلام ، ثروت غصب شده ی این قوم را به خودشان برگردان .


 

3- سخن آخر اینکه دوستی بسیار محتاطانه واز سر تواضع ، از عنوان سمینار دایر شده در پاتوق آقای حقوق پوه ، سرور دانش  وکار گزار اشرف غنی پرسیده بود که بر سر نام کاتب چه آورده است؟ واز تصرفات مشابه آن در جاهای دیگر مثل انتشارات عرفان وغیره  ذکری  به میان آورده بود، باری ،تاریخ همین است ،که اگر به خوبی هدایت نشود سر از همین جاها در می آورد ، که می بینیم . و تنها نکته ای را که می توان ، عجالتا به حقوق پوه مان ! یاد آور شد این است که جناب حقوق پوه ! اگرچه تو از گرفتن نام هزاره می ترسی و ما می دانیم که این هزاره هراسی وعلامه پرستی از کی و کجا در ضمیر تو جای گرفته است لزومی هم ندارد که فعلا این حالت روانی و روحیِ شما کالبد شکافی شود ، اما این را بدان و آگاه باش ، که تحریف نام رسمی و حقیقی یک شخص ، چه به لحاظ اضافه نمودن کلمه ای در آن ، ویا حذف یک ، کلمه از آن جرم است. کسی که لقب حقوق پوه را به تو اعطا نمود این یکی را یاد آور نشد؟ نام حقیقی و رسمی که امضای رسمیِ  خود " کاتب " ، بوده است " ملا فیض محمد کاتب هزاره " است. از منظر حقوقی هیچ کسی حق ندارد آنرا تغییر بدهد. جناب ایشان به همین دلیل هزاره هراسی ، یک دروغ فاحش را در مورد  حضرت ایت الله العظمی آقای محمد اسحاق فیاض هم مرتکب شده است. آیت الله فیاض رساله ای در باب حقوق زن در فقه شیعه نوشت و او، آنرا ترجمه کرد، در مقدمه آن ترجمه بیوگرافی آیت الله فیاض را نوشته است ، آنجا آورده است که آیت الله فیاض ، در غزنی متولد شده است !؟ درحالیکه ایشان در قریه "پشی" ، ولسوالی جاغوری ، متولد شده است ، معلوم نیست که این فا ضل چه سر ستیز با نام هزاره ومناطق هزاره نشین دارد؟ که دروغی به آن گندگی را می پرتاند ! آنچه از غزنی در ذهن مردم افغانستان تبادر می کند مرکز ولایت وشهر تایخیِ غزنی است و آیت الله فیاض ، متولد آنجا نیست اگر به نحوی ردپا گم می کرد و می گفت : متولد ولایت غزنی است باز ، حاشیه ای برای تاویل داشت که بگذریم ، باید پذیرفت که مسیر آگاهی و بیداریِ مردم با این خاکستر پاشی های کودکانه  مسدود نخواهد شد  . در مورد نام کاتب ، نیزباید مئوکدا یاد آور شد: چه کسانی که با توسل به آن نام میخواهند به نانی برسند و چه اشخاصی که می خواهند از چشمه ی  حکمت و خرد آن نام سیراب  شوند بدانند که بر تارک فرهنگ و تاریخ افغانستان ،نام آن بزرگ ، چنین حک ، شده است "ملا فیض محمد کاتب هزاره" همین .

 


 

2017/02/09

نوروزعلی حمیدی