کاتب, راوی؛ اقدامات "تبعیض نژادی" است نه تئوری" مشروعیت سلطنت"


استاد دكتر امين احمدي در سیمینار علمی گرامیداشت از هشتاد و ششمین سالگرد وفات علامه فيض محمد کاتب هزاره در ارگ ریاست جمهوری سخنرانی نمود. به دلیل نشر وپخش وسیع این سخنرانی ونیز به خاطر بد فهمی که ممکن است از این سخنرانی صورت بگیرد نکته های چندی را نه بعنوان نقد, بلکه برای تکمیل سخنرانی استاد احمدی درین نوشته مختصرا شرح می دهم.


یادبود از "ملا فیض محمد کاتب پدر تاریخ افغانستان" در "ارگ " از یک منظر, کار خوب وابتکاربود برای طرح قتل عام هزاره ها وبیان اینکه چرا این مردم در برابرستم واستبداد حکومت ها ی قومی؛ حساس وبی گذشتند. معرفی مورخ نامدارتاریخ افغانستان در ارگ؛ نیزجلوه ونمود فرهنگی دولت موجود را باز تاب می دهد. اما در واقع این کار ازطرف دولت است که در عصر "حقوق بشر" هیچ گونه بهای به حقوق بشر وهیچ گونه ترحمی به رعیت خود نمی کند. نه تنها برای رفع "جنگ وفقر"در کشورکاری انجام نمی دهد که برای اوردن قاتلان خشن تر از امیرعبدالرحمن در عصر کنونی , یعنی اوردن طالبان وگلبدین ,بیشترین پول وامکانات ملی را به مصرف گرفته است. اگر مجموعه ای عملکردهای قومی وتبعیض برهنه ای, دولت موجود را درکنار هم قرار بدهیم ؛ بی شک یادبود از ملافیض محمد کاتب, کاملا سیاسی وبرای اغفال مردم است که با کینه وبغض در جهنم تبعیض,جنگ وفقر حاصل از دولت طالبانی می سوزد.


سخنرانی داکتر احمدی از دو بخش تشکیل شده است. اول ایشان "تئوری مشروعیت سلطنت " را برای ثبت واقعیات تاریخ با استناد به کتاب مرحوم کاتب بیان می نماید وبعد به تفصیل واقعیات انجام یافته وچگونگی پلان واجرای آن؛ توسط دستگاه حکومت امیررا از کتاب مرحوم کاتب نقل می کند. من در باب قسمت دوم سخنرانی داکتراحمدی که نقل روایت است از کتاب" سراج "حرف ندارم. اما تبصره ای من در بیان بخش اول تئوری" مشروعیت سلطنت" است که ایشان با استناد از کتاب سراج ان را ارائه می کند. مضمون ومحتوای قسمت اول سخنرانی داکتر را در اینجا می اورم. بعد نظرات وتبصره ای خودم را ارائه می نمایم.


محتوا ومفهوم سخنرانی داکتر احمدی از کتاب سراج:(( مرحوم کاتب تئوری"مشروعیت سلطنت" را برای بازگو کردن روایت تاریخی اش, طرح می کند. به حکم دین در ان زمان, سلطنت مشروعیت دینی دارد وتفکر دینی در ان زمان سلطنت را درست مثل خلافت؛ شرعی وبر پایه دین واحکام خدا می داند. این تئوری هم روایت تاریخ را توجیه می نماید وهم در واقع منطق زمان را بیان می کند. بنا براین نظریه مشروعیت سلطنت چند شرط دارد:


 - اینکه سلطان باید پابند شریعت باشد وبراین اساس باید با بدعت مبارزه نموده ومخالفان اش را سرکوب واز مرزهای اعتقادی ومسلمانی دفاع نماید.


 - سلطان صاحب شوکت , اقتداروقدرت باشد.صلاحیت اداره امور مملکت را داشته باشد.


 - سلطان حق سرکوب را دارد حتی می تواند به شک عمل نماید. یعنی اگر بر گروهی وکسی شک نماید که مخالف حکومت است حق مشروع سرکوب ناراضیان را دارد.


- مخالفت با پادشاه موجب عقوبت اخروی ودنیوی است یعنی مخالفین سلطان,هم درین دنیا وهم در اخرت جزا بیبیند. این گونه نیست که مخالفت با پادشاه پیامدی نداشته باشد.


- شرط دیگرسلطنت؛ قومیت وغیرت افغانی است که بر این اساس سر زمین اش را وسعت بخشیده واجازه نمی دهد که مردم یاغی که در محاصره قوم " افغان" زندگی می نماید بر ضد سلطنت افغان, سرکشی نماید.)) درین رابطه نکاتی چندی را بشکل مختصرتذکر می دهم:


اول: آنچه را, داکتراحمدی بعنوان بازمانده قتل عام ارزگان, از کتاب "سراج" گزینش نموده وبرای مخاطبان بدون تحلیل تئوری" مشروعیت سلطنت" و روایت مورخ منتقل نمود؛ تاثیر منفی برفهم ونظرمخاطبین دارد. ونیزبا قصد اصلی مرحوم کاتب وهدف بیان خود داکتر احمدی ,منافات دارد. قصد واقعی کاتب از "روایت واقعه "برعلاوه انجام دستور امیروجلب نظر او,شاید این باشد که نسل های بعدی با آگاهی ونفرت از ظلم حکومت, این روایت را می فهمد ومی خواند. یعنی نسل بعدی با استفاده از علم وعقل تحلیلی,فهم شرایط نوشتن تاریخ ودرک موقعیت مورخ ؛ روایت فاجعه را به آن شکل که ثبت کتابت شده درک نمی کند.به نظر مورخ نسل های پسین ؛ بر حق ومشروع بودن حکومت وسرکش بودن هزاره ها را با واقعیت انسان شناسی وجامعه شناسی جامعه هزاره ,مقایسه نموده واز قتل عام هزاره ها آگاهی می یابند. کاتب برای اینکه بتواند قتل عام مردم اش را,برای نسل های بعدی منتقل نماید؛ روایت خود را مقتضای رضایت حکومت می سازد. مورخ می دانست که تفکیک روایت ووقایع, از دشنام با دانش نسل های بعدی امکان پذیر می گردد. کاتب به این امید از انچه بر مردم اش رفته است خبر می دهد وگاهی از به کار بردن دشنام برای رضایت امیر جاهل, هوشیارانه استفاده می برد.اگر عبارات والفاظ گاه توهین امیزمثل" هزاره های سرکش ویاغی" را ویا آن تئوری "مشروعیت سلطنت" را در لابلای متن روایت نمی اورد به هیچ وجهی نمی توانست ازرخ داد ها روایت نماید. این نکته آن چیز است که همه بر آن اتفاق نظر دارند.


دوم: داکتر احمدی آنچه را بیان نمود به درستی از کتاب کاتب استناد کرد. داکتر احمدی می داند که کاتب راوی واقعیات تاریخ است که او در متن ان زندگی می کرد. مرحوم کاتب, مورخ درباری بوده که یکی ازجنایت هایش قتل عام هزاره ها ومردم است که کاتب به آن تعلق دارد. او نه به عنوان یک مورخ بی طرف, بلکه بعنوان یک کاتب اسیروزیر نظر,در دربارامیر, قتل عام مردم اش را, ثبت می کند. کاتب با فهم واگاهی از سلیقه واعتقادات امیر,واقعیات زمان امارت اورا ثبت می نماید. درکار ثبت واقعیات تاریخی, تئوری وپایه نظری ثبت وقایع و رخ داد ها را نیز می نویسد. کوشش مورخ درین است که اطرافیان امیربرای ادامه کار او راضی باشد وامیر را نیز از انچه می نویسد شاد نماید. به همین دلیل درصفحه های "سراج" از محکومان به قتل عام؛ از کلمات مثل؛ اشرار,یاغی وکافر نام میبرد.


سوم: اگر آنچه کاتب روایت کرده است یعنی اقدامات سرکوب گرایانه ای  امیر را برای محو ونابودی فزیکی یک قوم وملیتی , بر پایه مشروعیت سلطنت اسلامی بدانیم واین تکه ی از روایت را بدون تحلیل بیان نماییم , بخصوص که پاره های از متن برای این منظور مستند شود,آنچنان که داکتر احمدی  سخنرانی نمود, بدون هیچ شک امیرعبدالرحمن کاری درستی انجام داده است. امیر به دلیل حکم شریعت اسلامی وهم به دلیل حفظ تمامیت ارضی وامنیت کشور خلافی را مرتکب نشده است. او اوامر شریعت ودین خدا را عمل کرده است. آنچه را داکتر احمدی از قصد خیر خواهی, از کتاب سراج به مخاطبان اش منتقل کرد, مخاطبان همان را می فهمد. اکثریت مخاطبان وقت وفرصت ان را ندارند که از تمام متن کتاب آگاهی یابند وخود بشکل مستقل, سخنرانی داکتر را تفسیر نماید. به خصوص که ان مطلب را ازیک داکترو بازمانده قتل عام, می شنوند بدون تصرف ان را می فهمد.فقط مورخین می دانند که داکتر احمدی فقط تکه ومطلبی را از مجموعه ای کتاب بازخوانی نمود و نه همه را.


چهارم: بنا بر تئوری مشروعیت سلطنت, اگر امیریا سلطان اسلام به قتل عام هزاره ها اقدام نمی کرد مورد نکوهش بود. سلطان مسلمان  بر اساس حکم وشریعت علما ودین به جنگ هزاره ها  رفته است. قتل وکشتارکه صورت گرفته نتیجه طبیعی یاغی گیری بر ضد سلطان حکومت اسلامی است. اگر امیراقدام به تاراج وکشتاربرای رعیت کردن هزاره های یاغی نمی کرد از مشروعیت می افتاد وهیچ سلطان بر ضد خدا ,ضد شریعت ومنافی انتظار مردم مسلمان عمل نمی نماید.سلطان برای مشروعیت واعتبارش باید از هر گونه اقدام بر ضد هزاره ها دریغ نمی ورزید. بنا بر تئوری مشروعیت سلطنت,امیر عبدالرحمن از انجام قوانین شریعت عدول نکرده است وبه همین دلیل امیرنه تنها موجب نکوهش نیست که باید از اعمال او در انجام شریعت الهی وتطبیق قوانین سلطنتی تقدیر شود.مخاطب سخنرانی, انچه را داکتربر زبان جار ی ساخته است می فهمد ونه نیت داکتر را.


پنجم: درمتن قسمت دوم سخنرانی داکتر احمدی به هجوم لشکرهزاران نفری هزارها , از هرات وشمال گرفته تا سراسر هزاره جات بسوی ارزگان برای سرکوب" یاغیگری هزاره های یاغستان" , اشاره می گردد. این مطلب دیگراست که حقانیت حکومت امیر را در" کشتار هزاره های سرکش "نشان می دهد. بر علاوه توجیه تئوری مشروعیت سلطنت؛ یاغی گران که مورد خشم قوم وقبیله خود نیز قرار گرفته است ,می بایست ان چنان که امیرانجام داد, قتل عام ودر بازار ها به فروش می رسید واین کار مطابق شریعت ودین مبین اسلام صورت گرفته است. مخاطبان که سخنرانی داکتر را شنیدند به هیچ دلیل اقدام امیر را,غیر مشروع ندانسته واقدام امیر را برپایه دین وشریعت ستایش می نمایند.


ارائه روایت سراج,بدون تحلیل وبدون زکرپاره های دیگراز مطالب تاریخی درین رابطه با مقاصد خیر خواهانه داکتر احمدی منافات دارد. اگر داکتراحمدی در کنارشرح تئوری "مشروعیت سلطنت" تکه های دیگری ازتاریخ "سراج" وتاج التواریخ ,کتاب خود امیر عبدالرحمن را شرح می داد یعنی تئوری نژاد پرستانه ای امیر را که بشکل وسیع در" سراج" شرح شده است ودر واقع قتل عام وفروش هزاره ها بر این اساس صورت گرفته است توضیح می داد, می توانست , به خوبی با این سخنرانی اقدام امیر را , مورد سرزنش قرار داده وآن را بر اساس حقوق بشر,جنایت ونسل کشی خواند. داکتر درآغاز سخن اشاره ی بی نهایت کوتاه نمود به  اینکه؛ روایت کاتب در واقع شرح از قتل عام قومی ونژادی است که باید در تاریخ افغانستان طرح ومعذرت خواهی گردد. سخن اصلی این نوشته متوجه همین مطلب است  که داکتر عزیزموقعیت مرحوم کاتب را ندارد. یعنی در بند واسیر ارگ وحکومت نیست ونباید باشد. می توانست ومی بایست همین نکته را که در طلیعه ای سخن ارائه کرد بسط می داد. تمام اقدامات نسل کشی و ستم قومی در افغانستان در قدم نخست , ناشی از عقاید "تبعیض قومی ونژاد گرای" است.در قدم دوم تئوری "مشروعیت سلطنت " است که برای توجیه نژادی گرای از آن سود برده اند.


ششم: بحث اصلی واساسی میان مورخین هزاره و  برخی"مورخین نژاد گرا" بر سر همین مطلب است که مورخین فاشیست, براساس تئوری "مشروعیت سلطنت" حکومت امیر را از هر گونه قتل عام وژنوسایت نژادی, مبرا می دانند. تمام استدلال انها همین است که امیربر اساس تئوری "مشروعیت سلطنت"  بر ضد شورش اقدام کردند وباید می کرد واگر امیر بر ضد شورش اقدام نمی کرد وجه ی ملی وشرعی خود را از دست می داد. امیریعنی سلطان مسلمان ,به خاطرتطبیق شریعت اسلام, تحکیم تمامیت ارضی ,امنیت ,ایجاد ارامی وتمرکزساختارحکومت قوی مرکزی؛ برای سرکوب هزارها و نورستانی ها که علیه حکومت شرعی وملی شورش کرده بودند راه جز جنگ نداشت. طبیعی است که در هر جنگی, کشتار وقتل صورت می گیرد. اما مقصر اصلی انهای است که بر ضد حکومت مشروع ملی سرکشی نموده بودند.


هفتم:  مورخین هزاره وبرخی از مورخین ملی درست بر عکس تئوری "مشروعیت سلطنت" اقدامات سرکوب گرانه ای امیر را در چوکات "تئوری تبعیض نژادی" تحلیل می نماید . تئوری تبعیض نژادی حکومات افغانستان به خصوص امیر عبدارلرحمن بگونه ای مستند ومستدل است که خود امیر, آن را بارها در گفتار , کردار ونوشته هایش اذعان نموده است. در حال که فقط یک بارمرحوم کاتب به تئوری "مشروعیت سلطنت" اشاره نموده است که داکتر احمدی ان را برجسته نمود. کاری که مورخین نژاد گرا مثل "روستا ترکی" ودیگران, فقط به همان مطلب انگشت گذاشته وتوسط آن اقدامات غیر انسانی امیر را مشروع می داند. مورخین "افغان" مهم ترین وتمام  پایه استدلال شان به نفع امیر,همین تئوری "مشروعیت سلطنت اسلامی" است که با استناد سرکوب شورش برخی از "زی های افغان" در شرق وجنوب ونیز نورستانی ها, توسط لشکر امیر؛ "تئوری تبعیض نژادی" رادر قاموس حکومت امیرمناسب نمی داند. من باور ندارم که داکتر احمدی عمدا اینکار را کرد. اور ا می شناسم ادم شریف ,دانشمند وعدالت خواه است که برای مقام وطمع چنین خطای را مرتکب نشده اند, که او در بند طمعی نیست وعمری برای آگاهی تلاش ورزیده است. به همین خاطر این نوشته را برای تکمیل چنین مباحث طرح کردم و نه نکوهش داکتر احمدی.


هشتم: نظریات زیاد اما پراکنده درکتاب های "سراج التواریخ"  ونیز "تاج التواریخ " برای اثبات یاغی گیری ,شرارت ضد انسانی بر اساس باور؛ تبعیض نژادی , امیر افغان بر ضد اقوام وملیت های افغانستان به خصوص هزاره ها وجود دارد که در مقایسه با چند سطر تئوری" مشروعیت سلطنت" قابل مقایسه اصلا نیست. امیر عبدالرحمن مثل دیگر حکومات افغانستان به دین وشریعت اسلامی باور نداشتند. اگر بیایم روی موضوعات گوناگون دینی که در عقاید ان روزمردم مسلمان وجود داشت, امیر افغان به هیچ کدام انها جز تئوری مشروعیت سلطنت عمل نکرده است. در قتل عام , تاراج وفروش هزاره ها وخصومت ورزی به تمام این مردم  نه منطقه خاص , در سراج التواریخ وهم در تاج التواریخ بیشتر موضع نژاد گرایانه و اقدام ضد بشری قابل توجه وعمده  است. مستند سازی از آنهمه مطالب که در تمام سطور کتاب سراج التواریخ در تمام مجلدات اش, به خصوص جلد سوم شرح شده است, درظرفیت این نوشته نیست. فقط بشکل کلی می توان گفت که مرحوم کاتب دها برابربیش از تئوری "مشروعیت سلطنت" تئوری عملکردهای نژاد پرستانه امیر را بشکل هنرمندانه  شرح داده است. ما بدون شرح وتبیین "عقیده ونظریات نژاد پرستانه امیر افغان" فقط با استناد تئوری مشروعیت سلطنت نمی توانیم اقدامات امیرا را مورد نکوهش قرار دهیم. حتی در خود کتاب امیر عبدالرحمن بنام "تاج التواریخ " تئوری تبعیض نژادی طرح شده وبارها امیر ان را اذعان می نماید :" اگر هزاره های خر بارکش نمی بود که بار مارا حمل می کرد" ویا اینکه امیر با افتخار وطعنه در همین کتاب , به حکومت های دیگرافغان می گوید که هیچ کسی به جز من این قوم یاغی وسرکش را نتوانستند سرکوب نماید. به همین مفاهیم مستندات زیاد داریم .( نقل به مفهوم از تاج التواریخ)


محمد رفیق رجاء